Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خاطرات

سلام

پرند بعد از دیدن یه تبلیغ تلویزیونی برگشته میگه مامان از این وسیله ها برای بابا بگیر که ریشه هاشو بکنه و صورتش لطیف بشه!!!!

عمو زنگ زده بود از پرند پرسید دیبا کجاست؟ پرند گفت رفته توی اون اتاقی که قبلا بابام می خوابید !!!!!!!!!

پرند سر به سر دیبا می گذاشت دیبا بهش گفت اگه منو مسخره کنی دیگه آدم آهنی نیستی ایرانی هستی!!!!!!!!!!

خودم نوشت: به کسی نگین ولی ظاهرا قراره هفته آینده یه روزی وزیرمون از توی اتوبان همت رد بشه برای همین ما داریم خودمون رو می کشیم. امروز روز کاری اعلام شده و از کله صبح اومدیم شرکت . دیشب هم تا بوق سگ اینجا بودیم. داریم یه نمایشگاه می زنیم توی پارکینگ شرکت. نکته جالب اینه که این وزیر چندجا که رفته بازدید مدیر عامل جدید رو هم با خودش برده!!!!!! من فقط دلم واسه اینهمه زحمتی می سوزه که داریم می کشیم. هیچ کس هم از موضوع خبر نداره به جز ما و پیمانکارامون و پیمانکاراشون و شما هم که از خود هستین!!!!!!!!!!!  در طی ۶ سال گذشته این چهارمین ۵ شنبه هست که اومدم شرکت.

خداحافظ  بیاعلی( یا علی)

فال حافظ امروز

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۸/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند