Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

برگ پاییزی

سلام

دیروز رفتم مهد سراغشون مربیشون گفت که با بابا جون رفتن. اومدم خونه دیدم ٣ تا موش آبکشیده در خدمت خانواده هستند. خاله اکرم گفته بوده برین برگهای پاییزی رو ببینید و جمع کنید ما هم که کلا خانوادگی جوگیر هستیم سه تایی رفته بودند از توی خیابون زیر بارون برگهای رنگی جمع کرده بودند. بعد هم توی دستشویی بشور و بساب راه انداخته بودند و در نهایت برگها رو لای کتاب گذاشتند. بعد هم باباجون از بچگیهای خودش تعریف کرده بود که برگهای درختها رو چکار می کردند. نتیجه اینکه کتاب تمام مدت شب زیر سر دیبا بود که برگها خشک و صاف بشوند. حالا این وسط پرند گیر داده بود که خاله گفته برگ قرمز هم بیارین. ما پیدا نکردیم .حالا دیبا برگ قرمز نداره.

صبح دیبا زودتر از ما اومده بود پایین. وقتی رسیدم دیدم داره با یکی پشت یه پنجره عشقولانه در می کنه. خانم مدیر ساختمون صبح پشت پنجره ایستاده بود و داشت قربون صدقه  به قول خودش یکی از ابریشمها مون ( دیبا ) می رفت. بعد هم که ما رسیدیم کلی با پرند صحبت کرد. عجیب حالی گرفتم زیر بارون اول صبح. جالبه بدونید این خانواده خودشون یه دختر اول راهنمایی دارن و فوق العاده خانواده با دیسیپلین و آرومی هستند ولی ما هیچ وقت کوچکترین اعتراضی از اینها نشنیدیم و همیشه هم کلی سر به سر بچه ها  میگذارند بعد واحدی که خودشون یه بچه جیغ جیغو دارن حال ما رو می گیرند. عجب دنیایی داریم هااااااااااااا.

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۸/۱٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند