Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

گ.یتار

سلام

دیبا دیشب حس هنرمندیش زده بود بالا و گیتارش رو برداشته بود و مشغول نواختن بود. من و پرند هم تقریبا در حالت نیمه روانی به سر می بردیم. بعد دیبا گفت مامان وقتی بزرگ شدم رئیس یه  رستوران می شم بعد تو شبها بیا و به آهنگهایی که م.اریا چیها می خونند گوش کن. بعد که دید چشمهام حسابی گشاد شده گفت اگه نتونستی بیایی هم اشکالی نداره من با همین گیتارم هر شب برنامه های اونها رو توی خونه برات اجرا می کنم!!!!!!!!!!!

پرند جدیدا یاد گرفته احساساتش رو به رک ترین شیوه بیان می کنه. دیشب بعد از یه گفتمان با باباجون به این نتیجه رسید که از باباجون متنفره و می خواد که پدربزرگ باباش باشه و بابای خودش پدربزرگش باشه. امروز صبح تصمیم گرفت که با باباجون بره مهد و کلا بیخیال من شد.

دیروز کارهای اخیر پرند توی کلاس زبان رو گرفتم. از شما چه پنهون کلی ذوقمرگ شدم. بچه ام حالا میدونه که اگه توپ رو با پا شوت کنه کیکینگ و اگه با دست پرت کنه ترواینگ هست.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٦/٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند