Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

برباد رفته

سلام

دیروز باید چند جا سر می زدم. اولین جا یه ساختمان نیمه متروکه بود. ( یه کتابخونه شخصی مربوط به یه محقق که ١٠ سال قبل فوت شده و خانواده اش توی اون مدت اصلا به اونجا دست نزده بودند. جالب بود یه ظرف شکلات پر از گرد و خاک هنوز روی میز بود) . دیبا به محض ورود داد زد که اینجا آشغالدونی هست و من نمیام تو!!!!! بهش گفتم اگه تو هم اتاقت رو جمع نکنی همینطوری میشه. عرق ریختم هاااااااااااا. جای دوم یه دفتر خیلی شیک بود. دیبا به محض ورود رفت سر میز و مسئول اونجا دوان دوان رفت و براشون شکلات آورد. اولین رو که برداشتند خانم مهربون گفت چرا اینقدر کم برداشتید. دیبا هم نامردی نکرد و یه مشت پر برداشت پرند هم که تابع مطلق!!! توی ماشین بهشون گفتم این چه کاری بود که کردین؟ دیبا گفت آخه ما خودمون از اون شکلاتها نداشتیم. تا یه ساعت بعد توی خیابونهای شهر دنبال اون جور شکلات گشتم تا تونستم یه بسته بگیرم. اگه شما به اونها لب زدید دیبا و پرند هم !!!!! فقط آبروی من رو بردند و قبل از افطار توی ترافیک شهر چرخیدیم.

پرند تختشو خیلی دوست داره و شبها حتما توی تختش می خوابه. دیبا هم منو خیلی دوست داره و شبها از کنار من تکون نمی خوره. دوشب قبل فرشته مهربون یه ستاره بالای تخت پرند چسبونده بود. صبح دیبا جو گیر شد و گفت مامان من دیگه کنار تو نمی خوابم و اصلا هم نمی گم بیا توی اتاق ما. تا فرشته برای منهم ستاره بیاره. موقع خواب گفت من اصن ( اصلا) ستاره نمی خوام و دوباره روز از نو روزی از نو. امروز صبح هم پرند شاکی بود که چرا فرشته براش کادو نیاورده. بهش گفتم باید ٧ تا بگذره تا کادو بگیری!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی)

فال حافظ امروز

  به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

که مونس دم صبحم دعای دولت تست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٥/٢٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند