Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آیین دوست یابی

سلام

دیروز پرند با هیجان اومدو گفت مامان با آذین دوست شدم. منهم کلی خوشحال و ذوق زده . امروز صبح بهش گفتم پاشو بریم مهد دوستت منتظرته. گفت ولی آذین خداحافظی کرده و دیگه نمیاد مهد!!!!!!!!!!!!!!!

از آنجایی که یه مدته به طور مصلحتی ف.ارسی ب.ان نداریم و این موضوع همزمان با قطع کلی شبکه شده دیبا دیروز خبر داد که خاله اقدس گفته اگه بخواهید س.فری دیگر رو ببینید دیگه توی تهران نمیشه باید برین عرب سر ( بچه ام به یه چیزی تو مایه های رامسر فکر می کنه)!!!!!!!!!!!

یه اتفاق عجیب اینکه آشپز این مهد هم تصادفا توی عدس پلو گوشت نمیریزهگریه. دیبا و پرند کلا از دست من شاکی شدند و کاملا باور کردند که آشپزی بلد نیستم.اوه بهشون گفتم من چون مشهدی هستم اینطوری درست می کنم. دیبا گفت ولی ماکه بیشتر وقتها توی تهران هستیم. بهش گفتم آخه من از مامانم آشپزی یاد گرفتم و اونهم مشهدی هست. دیبا گفت تو کی آشپزی یاد گرفتی؟؟ گفتم وقتی که با باباجون ازدواج کردم و قرار شد بیام خونه اش. پرند گفت پس اینجا اول خونه بابا بود بعد ما سه تا اومدیم؟؟؟؟؟؟؟ گفتم آره. حالا قرار شده وقتی اونها هم ازدواج کردند من بهشون آشپزی یاد بدم.

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

مرا به رندی و عشق آن فضولی عیب کند

که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٥/۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند