Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

گواهی سلامت

سلام

برای استخر گفته بودند که بچه ها باید گواهی پزشک ببرن. دیروز راه افتادیم و رفتیم پیش یه پزشک عمومی . 1 ساعت منتظر شدیم و تمام ذخایر خوراکی تموم شد چون با خوراکی داشتم بچه ها رو آروم می کردم. یه مرتبه وسط سکوت تماشای مسابقه فوتبال، پرند داد زد که مامان ج.یش و پ.ی پ.ی دارم. همه حاضران به طرف من برگشتند و ما پریدم داخل د.ستشویی. خجالتمن به بچه ها گفته بودم که توی مهمونی و توی جمع باید آروم بیان و در گوشم بگن. به طوریکه یه وقتهایی پرند توی خونه هم میاد و آروم بهم میگه. با تعجب از پرند پرسیدم که  مامان چرا نعره زدی ؟ چرا آروم به من نگفتی؟ گفت آخه مامان اینها که مهمون نبودند !!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

بعد از اخذ گواهی رفتیم رستوران بادکنکی و جالب بود که اونجا تمهیدات لازم تدارک دیده شده بود و در بدو ورود یه بسته مداد رنگی و یه نقاشی سیاه و سفید گذاشتند جلوی اینهاتشویق و منهم از فرصت استفاده کردم و تمام غذاهای سفارش داده شده رو ریختم توی حلقشون.

ماشین رو توی یه کوچه خیلی دنج و بن بست گذاشته بودم وقتی برگشتیم چندتا بچه داشتند اونجا دوچرخه سواری می کردند. دیبا به یه پسره گیر داد که مگه نمی بینی اینجا خیابونه چرا اومدی دوچرخه سواری می کنی؟ پسره هم بهش گفت هه هه اینجا خیابونه؟؟؟ اصلا ماشین رد میشه؟؟؟؟ زباندیبا هم برگشت و به من گفت مامان ! دیدی چطوری بهش ثابت کردم که توی خیابون بازی نکنه!!!!!!!!!! قهقههوقتی اومدیم خونه ماشین رو که پارک کردم یکی از دوستهای مهد رو دید که توی خیابون بازی می کنه. اون بهش گفت دیبا میایی توی خیابون بازی کنیم؟؟؟؟ دیبا گفت مامان بریم؟ گفتم نه ما تا الان بیرون بودیم باید بریم استراحت کنیم. به دوستش گفت تو همین جا باش ما می ریم استراحت می کنیم و بر می گردیم ( ساعت ٨ غروب) گفتم نه مامان ما بر نمی گردیم امروز. دیبا گفت پس تو فردا هیمنجا باش ما هم میاییم. بهش گفتم تو به بچه مردم میگی چرا توی خیابون بازی می کنی اونوقت خودت می خواهی بری خیابون؟؟؟؟؟ جوابی بهم نداد. فقط به باباجون گفت میشه بریم توی خیابون؟ باباجون گفت کلا با من در این مورد صحبت نکنعصبانی.

خداحافظ بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم

تورا می بینم و میلم زیادت می شود هردم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٤/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند