Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

لاک

سام

دیبا اومد ناخنهاشو لاک بزنه ٣ تا رنگ برداشت. گفتم چرا اینطوری؟ یه رنگ بزن. گفت دیدم خانم باشگاهتون یه ناخنش قرمز بود یکی مشکی یکی سفید!!!!!!!!!! قهقهه(دیگه باشگاه تعطیل. فکر کردم یه خورده بازی می کنند. ولی به گمونم بدآموزی داره!!!!!بازنده)

یه گلیم جلوی در انداختیم و معمولا با کفش می اومدیم اونجا و بعد کفشها رو در می آوردیم. در آخرین تصمیمات اتخاذ شده قرار شد کفشها رو بیرون در بیاریم و این گلیم رو بشوریم که داخل خونه کلا تمیز باشه. دیبا گفت باید به همه کسانی که میان خونه مون هم بگیم. بابا جون گفت چطوری؟ دیبا گفت بهشون زنگ بزنیم بگیم اومدین خونه ما کفشهاتون رو باید بیرون در بیارین. باباجون گفت به کیها زنگ بزنیم؟؟ دیبا گفت عمو، دایی، خاله سمیرا، آقای تعمیرکارقهقهه.

پرند با هیجان اومد و گفت مامان تو مثل م.ارگریتا هستی، مادر بزرگ (مامان باباجون) هم شکل چنتله (؟)چشمک

خودم نوشت: خدا رو شکر مشکل ف.یل.تر حل شد. توی شرکت شکن نداریم برای همین دیروز من ناگزیر شدم از خونه کار کنم.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

فکر بلبل همه آن است که چون شد کارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٤/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند