Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

دیوار

سلام

پرند با هیجان داشت برای عمو یه ماجرا تعریف می کرد. اونهم کلا توی مسابقه فوتبال بود. پرند یه مرتبه برگشت بهش گفت مگه دارم با دیوار صحبت می کنم!!!!!!!!!!!!!!!شیطان

رفتم توی اتاقشون دیدم دیبا گریانه. پرسیدم چی شده؟ گفت پرند میخواد به بابا بگه بالشتمو با اره نصف کنه.چشمک

در راستای کشف واحدهای اندازه گیری جدید، دیشب پرند می پرسید منو ١٠٠ دلارتا دوست داری یا ١٧ تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بغل

دیروز که رسیدم خونه یه دیبا با دماغ خونین  و لب متورم اومد جلو. ظاهرا با پرند توی خونه داشتند بازی می کردند و روی فرش سقوط کرده بود. خدا رو شکر که مشکل جدیی نبود.قلب

امروز هم پرند با بداخلاقی رفت مهد. معاونشون می گفت روزهایی که با باباجون میاد خیلی راحت میره ولی با تو حسابی بداخلاقی میکنه و نمیخواد جدا بشه.

خودم نوشت: مثل اینکه خدا میخواد بهم بگه منو دست کم گرفتی. آخه روز جشن من دائم نگران بودم نکنه این بچه ها توی مهد مشکلی براشون پیش بیاد و دیروز فهمیدم که حتی توی خونه و در کنار خودمون هم ممکنه خیلی اتفاقات عجیب و غریب پیش بیاد. خدایا نگویم دستم بگیر . دانم که گرفته ای  مرا ز عنایت رها مکن

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ای که دایم به خویش مغروری

گر تو را عشق نیست معذوری

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۳/٢٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند