Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مورچه بزرگ!!

سلام

پرند بی مقدمه گفت خاله سمیرا رو خیلی دوست دارم. گفتم مثلا چقدر؟ گفت اندازه یه مورچه بزرگ ( دستشو اندازه یه تخم مرغ باز کرده بود)قهقهه گفتم اون وقت منو چقدر دوست داری؟ گفت تو رو هم اندازه یه مورچه بزرگ دوست دارم.

دیبا پرسید مامان اسم ما رو پرستار انتخاب کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تعجبگفتم نه مامان هر بچه ای رو مامان و باباش اسم براش انتخاب می کنند. گفت آخه دانیال و پارسا میگن قرار بوده اسم داداششون ایلیا باشه ولی پرستار اسمشو گذاشته بنیامین!!!!!!!!( آخر الزمون همینه دیگه!!!!)

دیروز برای دیبا به صورت کاملا یواشکی یه بسته بادوم گذاشتم که اگه بعد از خوردن اون چاشت و عصرونه هیجان انگیز گرسنه شد یه خوراکی داشته باشه. عصر هم چک کردم و دیدم به به بسته نیست و کلی خوشحال شدم که عجب مامان آینده نگری بودماز خود راضی. امروز دوباره همون کار رو تکرار کردم. دیبا یه لحظه رفت سر کیفش و اون محموله رو دید. بعد گفت وای مامان امروز چقدر کار دارم. گفتم چطور؟ گفت آخه این بسته رو باید یه جوری بین کسرا و پارسا و دانیال و... تقسیم کنم تا تموم بشه و هیچ چی به خودم نرسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دیروز فقط نمکهاشو لیس زدم. آخ ( منظورم از این تصویر یه مامانی هست که داره میزنه توی سرش )

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم

لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۳/۱۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند