Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

پراید یا پژو مسئله این است

سلام

۵ شنبه  آویزون خاله لیلا و نارگل جونم بودیم به صرف استخر و ناهار. خاله فیروزه و نارگل خیلی تلاش کردند که به من شنا یاد بدن ولی مگه این مخ کشش داره که این چیزها رو یاد بگیره. تا ساعت ۶ اونجا بودیم و اگر باباجون نارگل جونم خسته و کوفته نیومده بود ما هنوز اونجا نشسته بودیم. بچه ها هم برخلاف همیشه خیلی باها خوب بازی کردند و فقط پرند اونجا یه خورده مشکل داشت که بچه ها خیلی تحویلش نمی گرفتند ولی اونهم با تماشای کارتون خودش رو مشغول کرد. روز خیلی خوبی بود و خیلی بهمون خوش گذشت و کلی هم جایزه گرفتیم از خاله لیلا. تا تونستیم خونه رو بهم ریختیم. خاله لیلا و نارگل جونم دستتون درد نکنه. لازم به توضیح نیست که من ماشین نداشتم و موقوع برگشتن به خاله لیلا گفتم برام آژانس بگیر ولی اون گفت بهتره با خاله مهشید بری. وسط بزرگراه بعد از مقداری پچ پچ بین کیمیا جونم و دیبا، یه دفعه دیبا به خاله مهشید گفت میشه دکمه ماشینتو بزنی سقفش بره کنار!!!!!! خاله هم عمل کرد. یه خورده دیگه بچه ها با هم پچ پچ کردند و کیمیا میزان اطلاعات عمومی دیبا رو برد بالا که قبلا سانتافه داشتیم اونهم همینطوری بود. رسیدیم خونه. به محض رسیدن دیبا به من گفت مامان میشه پژو و پراید رو بفروشی یه بنز و یه سانتافه بخری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم باید با باباجون صحبت کنی. باباجون هم بهش گفت که کلا پراید رو خیلی دوست داره و ما چون پارکینگ نداریم نمی‌تونیم بنز و سانتافه بگیریم چون توی خیابون کثیف میشه!!!!!!!!!!!! (مدیونید اگه فکر کنید دلیل دیگه‌ای داریم ما !!!!!!!!!!!!!!!!!!) .

دیشب موقع خواب پرند گفت آب میخوام . گفتم برو از باباجون بگیر. رفت و برگشت و سی ثانیه دیگه دوباره گفت آب می خوام . گفتم مگه نخوردی؟ گفت آب شیشه ام تموم شد. گفتم خوب از کتری هم نمی تونم اب بدم چون هنوز داغه. گفت از «آب شستن قابلمه ها» بهم بده!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی)

فال حافظ امروز

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۳/۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند