Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خدایا شکر

سلام

دیشب موقع خواب دیبا میگه مامان چرا ا.سکار ده بیست سی نمیگه؟ گفتم برای چی؟ گفت برای اینکه تصمیم بگیره با کدوم دختر بره بیرون. خنده

دیشب پرند رفته بود سر وسایلش و از داخل یکی از کیفهاش ١۵٠ تومان پول نو پیدا کرد. -یادم نمیاد کی اونجا گذاشته بودم به احتمال قوی عیدیهای سال گذشته شون باید باشه- بعد اومد و گفت مامان اینجا پول هست بریم پی اس پی بگیریم. چشمک

پرند دیشب بد خواب شده بود ساعت ۵ صبح بیدار شد و گفت مامان میشه بریم دریا؟؟؟؟؟ گفتم آره. گفت دلم تنگ شده برای توی آب رفتن ولی تو دستمو بگیر که من نرم زیر آب. بغل

این روزها خیلی برام جالبه توی خیابون که با بچه ها راه می رم هی صدا می شنوم که مامان این دیباست. مامان این پرنده. کلی همکلاسیهای جدید رو توی خیابون زیارت کردیم. بغل

خودم نوشت: ظاهرا فقط عزرائیل سال م.ضاعف رو جدی گرفته. پسر خاله ۴٢ سال در مدت ١۵ روز در هم پیچید و متاسفانه دیروز فوت کرد. این روزها کار من و باباجون شده نشستن جلوی تلویزیون . اینکه بچه ها اینقدر درگیر سریالها شدن به همین خاطره. چون تمام مدت تلویزیون روشنه و ما هم جلوش نشستیم و مثلا داریم تماشا میکنیم. اما دریغ از یک صحنه که توی ذهنمون مونده باشه. گریه

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند