Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

pause

سلام

باباجون به بچه ها گفت که اگه خواستید وسط کارتون تماشا کردن یه کار دیگه انجام بدین می تونید   pause رو بزنید و بعد دوباره بیایین و بقیه رو تماشا کنید. جمعه پرند اومده بود وسط برنامه فیتیله کنترل تلویزیون رو گرفته بود دستش و مشغول بود. دیبا گفت داری چکار می کنی ؟ گفت می خوام برم د.ستشویی دارم برنامه رو pause می‌کنم برگشتم دوباره بقیه اشو با هم ببینیمقهقهه.

عمو داشت توضیح می داد که عمه به زودی میاد تهران. بعد دیبا اومد و به من گفت چرا عمه می خواد بره کانگورو (کنگره) برای همین میاد تهران!!!!!!!!!قهقهه

دیبا نشسته بود و می گفت مگه نمی بینی دارم سکته ( سکسکه) می کنم چرا بهم آب نمیدی!!!!!!!!!!!!قهقهه

خودم نوشت: از اوایل زمستون مدیر ساختمون تصمیم گرفت که کف حیاط رو عوض کنه و در اولین اقدام رفت و سنگها رو خرید. خدا رو شکر از وقتی اون سنگها رو گرفت برف و بارون هم شروع شدقهقهه. دیروز که رفتیم خونه دیدیم شروع کردند. بهشون گفتم خدا رو شکر بالاخره شروع شد. گفت آره با هواشناسی چک کردیم که این چند روز هوا خوبه برای همین شروع کردیماز خود راضی. گفتم خداکنه بارون نیاد. گفت نه مطمئن باشین. خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دیشب چه بارون خوبی اومدشیطان. فعلا تا اطلاع ثانوی جلوی مدیر ساختمون نباید آفتابی بشم. احتمالا منو خواهد کشت.ابله   

خدحافظ بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

عکس روی تو چو د آیینه جام افتاد

عارف از خنده می در طمع خام افتاد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱/٢٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند