Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مهد جدید

سلام

دیروز در کمال استرس زنگ زدم به معاون مهد و در مورد بچه ها ازشون پرسیدم. گفت برای من خیلی عجیبه که این بچه ها نه غریبی کردند و نه بیتابی . خیلی آروم دارند کارهاشون رو انجام میدن. بهش گفتم اینها از ٣.۵ ماهگی مهد بودند و عادت دارند به این فضا. عصر که رفتم سراغشون هر دوتایی گفتند که از فردا دوست دارند اینجا بیایند. با مربیهاشون هم صحبت کردم که از بچه ها راضی بودند. دیبا از لحظه ای که رفتیم برای ثبت نام به من گفت که بهشون بگو من خوابی نیستم. منهم به مربیشون که گفتم اون گفت بچه ها اینجا نمی خوابند فقط باید یه خورده استراحت کنند و سقف رو تماشا کنند چون سقفهای ما خیلی قشنگه!!!!!!!! دروغگوتشویق دیبا هم دیروز کلا همین کار رو کرده بود فقط سقف رو دیده بود منتها مربیشون می گفت چقدر خسته بود به زور از خواب بیدارش کردمابله. ولی دیبا دیشب به هیچ عنوان زیربار نمی رفت که خوابیده و می گفت فقط استراحت کردم و این یک نکته مثبت برای دیبا بود که لازم نیست توی مهد بخوابه قهقهه.

اسم مربی دیبا اقدس جون هست. یه خانم با ٢٠ سال تجربه کار با بچه های ۵ ساله. دیبا گفت مامان به اقدس جون بگم عدس جون؟؟؟؟؟؟؟قهقهه باباجون گفت با اسم آدمها نمیشه شوخی کنیعصبانی. دیبا گفت با اسم غذاها میشه شوخی کرد؟؟؟ باباجون گفت آره. گفت پس به جای عدس پلو بگم اقدس پلو یا صدف پلو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قهقههقهقهه

خودم نوشت: ضمن عرض تشکر از دوستان عزیز که کلی به ما دلداری دادند، من و بچه ها همیشه باید یادمون بمونه که مربیهای مهد قبلی و مدیرشون واقعا انسانهای خوب و مهربونی بودند. توی شرایط خیلی سختی به کمک من اومدند و توی این ۵ سال واقعا تنها چیزی که ازشون دیدم محبت بود. اتفاقاتی که توی هفته گذشت افتاد هرگز نباید باعث بشه که ما یک کارنامه ۵ ساله درخشان رو کلا رد کنیم. دیروز هم خاله زیور و هم خاله سحر زنگ زدند و کلی ابراز ناراحتی کردند اما بهشون گفتم فکر می کنم جابه جایی برای بچه ها لازم باشه که یه خورده با نظم و ترتیب بیشتر آشنا بشن. هر محیط جدید کلی چیزهای جدید به همراه داره و  چون توی اون مهد فقط برخورد محبت آمیز بود ،بچه ها براشون لازمه که یه خورده با تلخی هم آشنا بشن. امیدوارم که به زودی توی یک محل جدید، مهد سابق با همون پرسنل مهربونش پا بگیره . قلب   

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

وصال او زعمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱/٢٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند