Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

عیدانه-1-مشهد

سلام

روز چهارشنبه با کلی استرس به راه آهن رسیدیم و با سرعت لاک پشت رسیدیم مشهد. خانمها بعد از ظهر جمعه به مدت ٢ ساعت و روز یکشنبه از خونه مامان خارج شدند و یه سر رفتند منزل پدربزرگ و مادر بزرگ. نسیم و سپهر هم فقط دیشب و امروز یه سر به فامیل پدری زدند. حسابی بساط شادی و خوشحالی برپاست. انواع و اقسام بازیها و شرارتها. فقط هوا خیلی سرد هست و دیروز هم رسما برف اومد . دیروز امیر علی هم بهشون اضافه شد و بعد از ناهار من براشون رختخواب انداختم که بخوابند. ازشون پرسیدم می دونید اگه نخوابین چی میشه؟ یه صدا گفتند که مامان (خاله- عمه) اعظم ما رو له می کنه!!!!!!!!!!!

امیر رضا رو هم دیدم. به همون خوشگلی امیر علی. قلب

سر سفره هم خیلی جالبه. خاله لیلی ردیفشون می کنه برای غذا خوردن. صبح پرند نشسته بود سر سفره و می گفت چرا به من صبحونه نمیدین باید پوست لبمو بخورم؟؟؟؟قهقهه

روز عید خونه مادر بزرگ بودیم به محض اینکه عمو با یه ظرف لیمو ونارنج اومد دیبا گفت عمو چرا میوه میارین سر سفره؟؟؟؟ به محض خوردن ناهار هم گفت حالا بریم خونه مامان جان. بهش گفتم تا مهمونها بیان باید اینجا باشیم. خانواده عموجان بابا اومدند و دیبا فقط ١٠ بار پرسید که چرا نمی رن خونه شون. دختر عموی باباجون اومده بود و به باباجون قدم نورسیده رو تبریک می گفت. سومین دخترش رو !!!!قهقههآخه این روژا عروسک عجیب شبیه بچگیهای دیباست!!!!!!!!!!!!!!قلب

پرند سر صبحونه داد می زنه از این توپها بدین بهم ( آلبالوهای توی مربای آلبالو!!!!!!!!!).قهقهه

خلاصه که بساط آبروریزی همچنان به راهه. خاله سمیرا و مامان جان همین روزها از خونه فرار می کنند. خاله مریم هم کلا متواری شده و ازش خبری در دست نیست. ما هم بهمون خوش میگذره.

تعطیلات خوبی داشته باشین. زودی بر می گردیم. قلب

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد امد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱/۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند