Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

چهارشنبه سوری آخر ساله.

سلام

دیشب وسط اون همه تیر و ترقه دیبا برگشته میگه اگه یکبار دیگه صدای این چیزها رو بشنوم با همین لباسهام!!!! میرم توی کوچه. گفتم چکار می کنی؟ گفت تمام این ترقه ها رو می گیرم و می زنم توی صورتشون.خنده

با مادر بزرگش صحبت می کرد . پرسید مشهد چه خبره؟ گفتن اینجا همه دارن آتیش می سوزونن. گفت آره مثل اینکه تمام کشورها!!!!! همینطوره. فقط نمی دونم آمریکا چکار دارن می کنن. چون مانی گفته اونجا الان روزه!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

دیشب پس از اینکه عملیات جمع آوری تموم شد پرند موفق شد یه قمقمه آب روی چمدونش بریزه. آنچنان نعره ای سرش زدم که همونجا سرش رو گذاشت زمین و گرفت خوابید.ناراحت منهم کشون کشون چمدون رو آوردم کنار رادیاتور و درش رو باز کردم خدا رو شکر تا صبح خشک شد. الان می تونیم به همه بگیم کادوهاتون از آب گذشته است!!!!!!!!!!ابله

امشب عازم هستیم. نمیدونم پست بعدی رو کی میگذارم. قطعا توی تعطیلات و ضمن پیچوندن مراسم های خانوادگی (توصیه می کنم پست نوروز گلناز جون رو حتما بخونید زبون حال من و فکر کنم بقیه همشهریهامون هم هست) فرصتهایی برای وبگردی هست. دلمون براتون تنگ میشه . سال پر از شادی و نشاط براتون آرزومندیم. مواظب خودتون باشین.قلببغل

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند