Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

کمکککککککککککککککک

سلام

دیشب که رسیدم خونه دیبا پرید توی بغلم و گفت میشه شغلتو عوض کنی؟ گفتم مثلا چکاره  بشم؟ گفت خونه دار!!!! گفتم چرا؟ گفت چون می تونستی برام لباس بدوزی!!!!!!!!! ( بچه خوش خیال من!!!!!) گفتم خوب می ریم برات آماده می خریم. گفت نه دوست داشتم برام بدوزیاوه.

امروز صبح گفت مامان 2 روز بیشتر برای خرید لباس وقت نداریم. گفتم چرا؟ گفت چون روز شنبه قراره عکاس مهد بیاد و ما باید لباس داشته باشیم و در اینجا بود که من فهمیدم چراباید شغلم رو عوض کنمبازنده.

یه کشف قدیمی : اون مدتی که پرند ع.فونت ا.دراری داشت شبها نمی تونست خودش رو خوب کنترل کنه. در نتیجه بارندگی داشتیم. یه شب که خیلی از دست خودش ناراحت شده بود گفت ج.یش خیلی بده چون همینطوری میاد توی ش.لوارم. ولی پ.ی پ.ی خیلی خوبه. چون سفته نمیاد توی ش.لوارم.  قهقهه

برای عید کلی براشون لباس گرفته بودم. جمعه که با خاله لیلی رفتیم شهرآرا برای بچه ها لباس بگیره یه دفعه باباجون یه تز جدید داد و در نتیجه من الان احساس می کنم در ابتدای خط هستم و برای بچه ها هیچ چیز نگرفتم !!!! گریهبا توجه به موارد فوق هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. اگر جای خوبی رو سراغ دارین برای اون لباسی که من می خوام برای بچه ها بگیرم بهم لطفا خبر بدینابله.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ما می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تو را می بینم و هردم زیادت می شود دردم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٢/۱۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند