Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

وداع

سلام

دیروز زودتر رفتم خونه. چون خاله لیلی باید می رفتند که به ترافیک عصرگاهی تهران نخورند. از وقتی که رفتند تا ساعت ۵ دیبا یه نفس گریه کرد. می گفت این خیلی کم بود چرا اینقدر زود رفتند کاشکی خونه شون نزدیک خونه ما بود که هر روز می اومدند خونه ما. گریه بعد هم کلی به من کمک کرد که خونه رو مرتب کنیم.

این روزها دیبا خیلی کم حوصله و بداخلاق شده و دائم با پرند جدال می کنه. پرند هم مثل سابق فرمانبردار محض نیست و سعی می کنه از خودش دفاع کنه. برای همین اصولا هر چند لحظه یکبار یه جنگ توی خونه داریم. اوه

دیشب دیبا به شدت گیر داده بود که چمدون لباسهای تابستونی رو به من نشون بدین . ما هم به خیال خودمون سرشو گرم کردیم. صبح به محض اینکه سرویس باباجون زنگ زد دیبا از خواب پرید و اومد به باباجون گفت یادت باشه عصر چمدون رو به من بدی!!!!!!!!!باباجون می گفت اگه تو این پشتکار رو توی غذاخوردن هم داشتی الان از نسیم هم بلندتر شده بودی.

نکات کلیدی:

دیبا: برای خودتون پارتیشن (پارتنر) بگیرین و باهاش برقصین.

ضمن حرکت میگه الدو آپ (elbow up) .  حالا برین سایت بای سایت (side by side).

در ضمن دیبا دیروز گفت که تصمیم گرفته وقتی بزرگ شد فقط با پرند ازدواج کنه.

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

 هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٢/٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند