Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مهمانهای عزیز - مهم مهم

سلام

خاله دلارام ، دایی رضا، امیر علی جون ،قدم امیر رضای عزیز مبارک باشه

امیر رضای گل ما ساعت 8 صبح امروز به دنیا اومده. و میدونم که خیر و برکت و سال خیلی خوبی رو برای خانواده ما به ارمغان آورده.بغل

چهارشنبه با خاله سمیرا بچه ها رو بردیم دکتر. چه کنیم دیگه هر وقت خاله سمیرا رو می بینیم یاد کارهامون می افتیم. بعد دیدیم یه کافی شاپ اون اطراف باز شده و گفتیم بریم یه کافی شاپ بخوریم و محیط اونجا رو یه خورده خانوادگی کنیم. سفارش دیبا کیک و آبمیوه و دسر بود. که البته وقتی که سفارش رسید گفت آبمیوه سرده! کیک شکلاتش زیاده و چرا دسرش سفت نیست من دسر شل نمی خواستم!!!!!!!!!! کلی شمع فوت کردیم و کلی به امیدهای آینده ممکلت خندیدیم و اومدیم بیرون.

آخر وقت هم خاله سمیرا ما رو تنها گذاشت و رفت مشهد. ۵ شنبه به شدت مشغول کار شدیم و شب خاله لیلی و عمو محسن و نسیم جونم و سپهر جونم اومدند خونه. خدا رو شکر همسایه طیقه پایین اثاث کشی کردند و رفتند از این خونه!!!!! 

پرند-نسیم- دیبا- سپهر اسپایدرمن

جمعه از صبح مشغول بودند و ساعت ٢ پرند و سپهر بیهوش شدند ولی دیبا و نسیم همچنان مشغول ساخت و ساز و تا ساعت ۵ همچنان کار می کردند و اینهم نتیجه کارشونتشویق.

 

دیشب هم دسته جمعی رفتیم تا خرید عید انجام بدیم که خاله لیلی موفق شد ولی ما با دماغ سوخته برگشتیم خونهناراحت. خاله لیلی به دیبا گفت که امروز رو خونه بمونه و مهد نره . ولی دیبا گفت خاله میدونی ما شنبه ها خیلی کار داریم هم نقاشی و هم سفال و من حتما باید برمقهقهه. ٢ دقیقه بعد پرسید خاله شما خونه هستین ما هم باشیم و از من پرسید گفتم به شرطی که سازتو تمرین کنی. و اینگونه شد که کلی ساز زد. صبح که اومدم بیرون هنوز خواب بودندماچ.

دیشب عمو حمید هم از دوبی رسید و به قول پرند آخ جون حالا ٢ تا عمو داریم توی خونههورا .

از پرند پرسیدم خاله لیلی رو بیشتر دوست داری یا من؟ یه خورده فکر کرد و گفت هردو رو.بغل گفتم خاله سمیرا رو بیشتر دوست داری یا من؟ بدون ذره ای تردید گفت خاله سمیرا!!!! چشمکگفتم چرا؟؟؟؟ گفت آخه خاله سمیرا همش به من میگه اگوری پگوری!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

 خداحافظ بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای اوشد و جان نیز هم 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٢/۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند