Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

دانشگاه

سلام

امروز صبح مراسم آبغوره گیری داشتیم. از ساعت ۶ بیدار شد وگفت می خواهم لباس بپوشم . سارافون قرمز. حالا بماند که این سارافون را روی لباسهای تو خونه پوشیده بود و جوراب شلواری را روی شلوارک و ترکیب جالبی درست کرده بود . ولی نکته جالب اینکه بعد از آماده شدن اصرار که می خواهم بروم دانشگاه  باباجون هم توضیح که نمی شه . مگه من می تونم بیام سرکلاس شما و پیش دوستات بشینم؟ دیبا گفت که نه نمیتونی . بابایی گفت خوب تو هم نمی تونی بیایی . خلاصه این مکالمه بصورت تکراری تا جلوی مهد ادامه داشت و در نهایت هم با گریه و زاری ختم شد. جالب بود که دیبا هیچ اصراری برای اومدن شرکت نداشت و وقتی هم پرسیدم پس پرندی چی ؟ گفت تو با خودت ببر شرکت . به بابایی پیشنهاد کردم یکبار ترتیب ملاقات دیبا با رئیس دانشکده رو بده تا دیبا دیگه هیچ اصراری برای رفتن به دانشگاه نداشته باشد و به طور کلی قید درس و تحصیل و تدریس را بزنه

خداحافظ بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

مژده وصل تو کو کز سرجان برخیزم

طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۳/٢۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند