Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

گوشی

سلام

۵ شنبه رفته بودیم خرید. از وقتی که وارد پاساژ شدیم از این گوشی ها( که شکل حیوونه و گرمه که توی زمستون بگذارند روی گوششون) دیدم و گفتم بریم براتون بگیرم. باباجون گفت نه به دردشون نمی خوره نگیر. دیبا هم رفت روی دنده لج و تمام مدت می گفت برامون بگیر. وعده های همیشگی مبنی بر اینکه برای تولدت می گیرم یا وقتی رفتیم مشهد برات می گیرم هم جواب نداد. سر پاساژ که رسیدیم باباجون گفت بریم بگیریمعصبانیکلی ذوق کردند و دیبا پرسید توی مهد هم می تونم ببرم. گفتم آره ولی نباید دل بچه ها رو بسوزونی. گفت باشه بهشون می گم بچه ها این گوشیها خیلی خوبه خیلی گرمه ولی دوبس دوبس نمی کنه . تازه اونجا بود که متوجه شدم این از این گوشی چه انتظاری داشته!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

یه ایمیل دستم رسید که برای شرکت در جشن شب یلدا بود. خوب به نظر شما به کی باید فوروارد میشد؟؟؟ حدستون درسته. رفت برای خاله لیلا. اونهم که پایه بغلو بنده خدا بلیط گرفت ( هر کدام ١۵ هزارتومانگریه) با ذوق و شوق دیروز رفتیم جشن. اینقدر خوب بود دروغگو دروغگو اینقدر لذت بردیم. فکر کنید یک روز حقوقمون رو دادیم که خاله شاهدونه یه ربع بیاد روی سن و بگه میو میو.کلافه (توی برنامه قرار بود که اجرای کل برنامه با ایشون باشه!!!!!!!!!!!) .فقط بچه هامون به اندازه یه هفته ورزش کردند. نرسیده به آخر دیگه طاقت نیاوردیم و بلند شدیم. کلی هم به هیات اجرایی غر زدیمعصبانی. آهان یه برنامه حافظ خوانی هم اعلام کرده بودند که دارند که به جاش یه دونه از این فال حافظهایی هست که توی خیابون می خریم از اونها بهمون دادند. آقاجون سلیمون هم توی برنامه بود که اگه شما دیدین ما هم دیدیم. ولی گذشته از تمام اینها هیجانی که بچه ها از دیدن خاله شاهدونه داشتند با هیچ چیز قابل مقایسه نبود. با تشکر از خاله لیلا و نارگل جونم بخاطر برگزاری کل پکیچ به صورت یکجا بغلماچ( تهیه بلیط، ترانسفر، خوراکی)شیطان

  خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٩/٢۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند