Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

علم

سلام

دیبا با هیجان اومد و گفت مامان یه ظرف آب بذار روی گاز. بعد که حسابی بخار کرد یه در بگذار روش. بعد در رو بیار کنار بارون درست میشه. منهم در قابلمه سوپ رو گذاشتم و بعد از چند لحظه آوردم کنار و گفتم ببین. کلی ذوق زده شد که مامانش چقدر سریع علم رو گرفت بعد یه خورده نگاه کرد و گفت خیلی جالبه. حالا میشه یه بارون غیر سوپی درست کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟قهقهه

کتابخونه رو نشون داد و گفت مامان این مستطیله. ببین این راست و چپ اندازه هم و بالا و پایین هم اندازه هم هستند. منهم گفتم آفرین دخترم. بعد به یه چیزی اشاره کرد که چون حواسم نبود متوجه نشدم کلا چی هست. پرسید این چیه؟؟ منهم توی هپروت کامل گفتم آفرین دخترم. تشویقابلهچه چیزهای خوبی یاد گرفتی!!!!! به باباجون گفت این مامان اصلا مستطیل بلد نیست!!!!!!!!!!!!! عصبانی( خوب چکارکنم وقتی رفتی یه مامان دیپلم انسانی گرفتی ازش چی انتظار داری؟؟؟؟؟). بعد پرند سر ذوق اومده بود و سرسره رو بهش نشون داد و پرسید دیبا این شکل چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ابله

یه سری کیوی روی اوپن آشپزخونه چیده بودم . پرند گیر داده بود که اینها رو پوست بگیریم. بهش گفتم سفته باید نرم بشه بعد می خوریم. سی ثانیه بعد اومد که دیگه سفتش رفته میتونیم بخوریم. قهقهه 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ای دل مباش یکدم خالی زعشق و مستی

وانگه برو که رستی از نیستی و هستی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٩/٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند