Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

صندلی بازی

سلام

از اون وقتهایی بود که خیلی آروم داشتند با هم بازی می کردند. یه مرتبه توجهم به بازیشون جلب شد. چهارتا صندلی گذاشته بودند وسط هال. بعد پرند با آهنگ می زد دیم دریم دریم دارام و... و  دیبا دور صندلیها می چرخید. به محض اینکه آهنگ پرند تموم می شد. می نشست روی صندلی. بعد بلند می شد می رفت کنار پرند و پرند دستشو به علامت پیروزی می برد بالا قهقههو یه تیکه کاغذ از روی میز بهش جایزه می داد دوباره بازی با پرند ادامه داشت. به حدی با ذوق و شوق بازی می کردند و رقابت به حدی بالا بود ( یک بازیکن و چهارتا صندلی!!!!!!)دروغگودروغگو که من وسط آشپزخونه به هیجان اومده بودم. هوراتشویققهقههقهقهه

 

تماشای کارتون تام و جری - تعداد تکرار : اندازه موهای سر من  

دیروز دیبا کارتون لاک پشتهای نینجا رو برده بود مهد. عصر با هیجان گفت مامان ٣ بار امروز این سی دی ها رو تماشا کردیم. پرسیدم: کی؟ عصبانی گفت یکبار وقتی آقاهه اومد دستگاه رو درست کنه این سی دی رو گذاشت. یکبار منتظر بودیم که بریم واسه ناهار. یکبار هم منتظر بودم که بیایین دنبالمون. یه نفس راحت کشیدم. چون با یک محاسبه سر انگشتی کل این زمان نیم ساعت هم نشده بود.لبخند

ارتقاء میزان مطالعه کشور- فضای مربوطه ٠.۵ *٠.۵ متر هست. نیاز به تکرار نیست که خونه ما خیلی بزرگهدروغگودروغگو  مهم اینه که حداکثر استفاده از فضا انجام بشه دیگه نه؟؟؟؟

صبح داشتم پرند رو آماده می کردم براش می خوندم : پیشی پیشی جونم چقدر ملوسی - منکه خوب میبنم دشمن موشی. پرند اصلاح کرد که نه مامان منکه خوب میدونم دشمن موشی.  ادامه دادم که کمتر بکن غرغر می خوام بخوابم  دوباره گفت مامان باید بگی کمتر بکن خرخر می خوام بخوابم. بعد هم گفت دیگه نخون مامانعصبانی. استعدادمو کور کرد.  ابله

بنا به درخواستهای مکرر این عکس رو از توی موبایل پیدا کردم که خواهران با لباس مشابه هستند (کیاناجونم و سامان جونم هم مهد کودکیشون هستند)

خواستین دلتون باز شه یه سر هم به دیانا جونم بزنین.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نیی جان من خطا اینجاست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٩/٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند