Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آبجی

سلام

سوار یک ماشین شدیم تا از مهد به خونه برگردیم. راننده آژانس به دیبا گفت : آقا پسر !!!!!( موهای دیبا را تازگیها پسرانه کوتاه کردم ) آبجیتو دوست داری ؟؟؟ دیبا خیلی کوتاه و سریع بهش گفت : بله و بعد برگشت طرف من و توضیح داد : مامانی اسم پرند آبجیه !!!!! ( ما خیلی از کلمه آبجی برای خواهر استفاده نمی کنیم دخترم فکر کرده بود من این کلمه را نمی شناسم و به همین علت برام توضیح داد )

این دعا را توی مهد قبل از غذا می خونند :

بسم ا... الرحمن الرحیم

دستامونو می بریم بالا

با هم دیگه می کنیم تو آب ( دعا )

تو آب  ( دعا ) به مامان و بابا

رو آب ( دعا ) به مربیهامون

خداحافظ بیا علی ( یا علی )

فال حافظ امروز

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۳/۱٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند