Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

پیشرفت

سلام

یه آخر هفته خوب گذروندیم و الان پر انرژی اومدیم و منتظریم گند بزنند به کل هفته مون. روز ۵ شنبه مهمونهای عزیزمون اومدند.  تولد خاله مهشید و خاله منصوره رو زودتر از موعد گرفتیم.;دوستان کلی ما رو شرمنده کردند. اوضاع هم به خیر و خوشی گذشت. مشکلی نبود به جز قطع برق که تا ساعت ۵/۶ ادامه داشت. بچه ها هم خیلی خوب با هم بازی کردند به جز اینکه هر ۵ دقیقه یکبار به خاله مهشید می گفتند پاشین با کیمیا برین خونه تون چون نمیگذاره ما بازی کنیمخجالت. نارگل جونم هم غذا دهن پرند می کرد و مرتب مشغول منظم کردن اتاق بچه ها بود و چه حرصی می خورد از ریخت و پاش اتاق.تشویق همزمان مامانش هم توی آشپزخونه مشغول انجام وظیفه بود و با تلاش خاله فیروزه ، خاله مهشید، خاله منصوره و خاله لیلا خونه رو مثل دسته گل تحویل دادند و رفتندقلب. چقدر واقعا من زحمت کشیدمدروغگو. در ضمن هر ٢ دقیقه یکبار هم به خاله لیلا گفتند که برو خونه استخر و مربی و وسایل رو چک کن به ما زنگ بزن تا بیاییم خونه تون استخر.خنده

وقتی رفتند به دیبا گفتم سریع اسباب بازیهاتون رو جمع کنید. دیبا درحالیکه کار می کرد به من گفت مامان زودباش پیشرفت کن سریعتر وسایل رو ببریم توی اتاق.قهقهه

 ۵ شنبه نی نی عمه هم به دنیا اومد یه دختر خانم خوشگل خواهر باربد کوچولو شد.الهی که سالم و تندرست باشه و شادی رو برای خانواده به ارمغان بیاره. داشتم از باباجون می پرسیدم اسمش بالاخره چی شد؟ دیبا گفت من بهشون گفتم بگذارین هانا. اسمش هاناست دیگه. ( هنوز با عمه چک نکردم که اسمش چی هست.)تعجب

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار جهان باش

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۸/۱٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند