Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

بستنی زمستونی

سلام

شنبه که از مهد گرفتمشون دیبا گفت مامان بستنی زمستونی می خوام. ظاهرا یکی از بچه ها از مامانش گرفته بوده و دیبا خوشش اومد. منهم داشتم می‌بردمشون آرایشگاه و عجله داشتم ولی ٣ تا سوپر رو سر راه رفتم که هیچکدوم نداشتند.گریه بعد هم که اومدیم باز هم ۴ تا سوپر دیگه سر زدم ولی هیچکدوم نداشتند و همگی می گفتند تازه امروز سفارش دادیم.( یه سوپر رفتم فروشنده تا منو دید زد زیر خنده. گفتم چیزی شده؟تعجب گفت شما رو دیدم یاد تخم بلدرچین افتادم!!!!!!!!!!!! قهقههقهقههنه اینکه چند بار ازم پرسیدین آوردم یا نه برای همینخجالت) یکشنبه از جلوی شرکت تا خونه پیاده رفتم و بالاخره گرفتم.تشویق رفتم خونه دیبا گفت که از مامان کیانا گرفته . بعد بهش دادم و گفتم فردا برای کیانا هم ببر. امروز میگه مامان من دیروز بستنی داشتم مانی و هلیا خواستند. منهم بهشون ندادم. بهش گفتم خوب براشون ببر. میگه نه باشه برای مهمونامون براشون نمی برم.یول در کابینت رو باز کردم و گفتم به تعداد مهمونات کنار بگذار برای دوستهات هم ببر. بالاخره راضی شد. من آخرش از این همه دست و دلبازی سکته می کنم.ابله   

یه سوال برای دیبا پیش اومده که چرا فرشته مهربون شبها که ما خوابیم و وقتهایی که خونه نیستیم میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوالقهقههفرشته

امروز تا جلوی شرکت رسیدم آقای راننده گفت روز خوبی داشته باشین.قلب به محض اینکه پیاده شدم تا مچ پا رفتم توی جوی که پر از گل بود.قهقهه تا آخر وقت منتظر اتفاقهای خوب دیگه هستمابله

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین وصلتش دراز کنید

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۸/۱٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند