Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خاطرات

سلام

توی خونه جدید قرار شد که بچه ها توی اتاق خودشون بخوابند. کلی کادو گرفتند و کلی اتاقشون رو به میل خودشون درست کردیم. یک هفته ای هم خوب بود ولی بعدش هر وقت شب که از خواب می پریدم می دیدم یکی بالای سرم ایستاده و یا در اثر اصابت ضربه پا به سرم از خواب می پریدم و می دیدم دوتایی کنارم خوابیدند. دیگه باباجون بهشون اعلام کرد که زنگ میزنه به آقای تختی که بیان و تختها رو ببرند.عصبانی دیبا در کمال خونسردی برگشته میگه نه بابا بگذار اینها باشه که خاطرات کودکیمونه!!!!!!!!!!!!!!!!! قهقههحالا قراره تختها رو هم بگذارم توی چمدون خاطرات کودکیدروغگودروغگو و ببرم انبارکه حداقل فضای بازیشون بزرگ بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! ابله

دیشب پرند یه ذره بین برداشته بود و گرفته بود روی دستش بعد تعجب کرده بود و می گفت چقدر دستم بزرگه!!!!!!!!!!قهقهه

دیروز توی مهد عکاس داشتند. شب قبل دیبا زود خوابید ولی پرند بیدار بود و لحظه به لحظه هم شارژ تر می شد . بهش گفتم بخواب صبح بیدار نمی شیم هاااااااااا. گفت تو بخواب من صبح بیدارت می کنم. قهقههو جالب قضیه اینکه از ۵/۵ بیدار شد و دیگه نخوابید. قلب

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

چوباد عزم سرکوی یار خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۸/٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند