Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

شکارچی

سلام

دیشب پرند قبل از خواب بهم می گفت مامان یادت بود اون روز رفتی خونه مامان جان . من تو خونه تنها بودم ( نه که خونه مامانم همین بغلهدروغگودروغگو بچه ها رو می گذارم توی خونه و خودم یه سر می رم اونجا !!!!!!!!!!!!گریه) بعد یه شکارچی با موتورش اومد می‌خواست منو بزنه !!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

دیبا یه مدت رفته بود روی اعصاب من که دیگه کلاس موسیقی نمی خوام برم. منهم در کمال شرمندگی چهارشنبه زنگ زدم آموزشگاه و عذر خواهی که ما دیگه نمی آییم. خجالتیکشنبه صبح دیبا بی مقدمه از خواب که بیدار شد رفت و فلوتش رو برداشت و اومد گفت مامان من این فلوت رو می دم به پرند که خواهرم فلوت نداره !!!!!!!!!!ابله تا رسیدم مهد مدیرشون گفت فراموش کردم بهت بگم امروز کلاس موسیقی هست. دیبا بره؟ گفتم آره شیطان ( دیبا گفته بود که با مربیشون صحبت کنم که دیگه ظهرها توی مهد نخوابه چون شب دیر می خوابه و صبح نمی تونه بیدار شه و منهم پشت گوش انداخته بودم وقتی که دیدم کلاس هست گفتم خوب برای دیبا هم خوبه که دیگه نخوابه و بیکار هم نباشه.)ظهر به دیبا می گن پاشو برو سرکلاس. میگه من می خوام بخوابم.تعجب مامانم گفته من بخوابم که عصری شاداب باشم. قهقههبه زور می فرستندش سرکلاس. خدا رو شکر از مربی خوشش اومده . مخصوصا که با مانی هم همکلاسهچشمک. خدا به خیر بگذرونه!!!!!!!!!!!

دیشب پرند در کابینت رو باز کرد و یه پیاله ماست خوری برداشت و گفت مامان یادته کاسه بچگیهامو!!!!!!!!!!!!!!کلافهقهقههقهقههقهقهه یه دفعه باباجون گفت چی شده پرند؟؟خنده یواشکی کاسه رو گذاشت توی کابینت و دیگه به روی خودش نیاورد.خجالت

دیروز خاله زیور کسالت داشته پرند به بچه ها ورزش صبحگاهی داده. مجسم کنید پرند که بالا و پایین می ره و می شمره : یت - دو - سه . تاهار بغلماچقهقهه

خداحافظ بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

که مونس دم صبحم دعای دولت تست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۸/٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند