Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آفرینش

سلام

باباجون ، سپهر جون تولدتون مبارکقلب

اول آبان مصادف با دوتا تولد توی خانواده ماست. البته تولد سپهر جونم توی رشت برگزار شد و باباجون هم توی تهران و بدون حضور پرند.ناراحت ۵ شنبه بعد از ظهر با بچه ها رفتیم بیرون و کلی گشتیم و بعد هم رفتیم برای باباجون کادو بگیریم. دیبا پشت ویترین یه فروشگاه یه بلوز سفید خیلی جینگیل مستون مخصوص ١٨ ساله ها پسندیده بود و رفت داخل فروشگاه و به فروشنده گفت بلوز سفید برای بابای من دارین؟؟؟ فروشنده منو نمی‌دید از دیبا پرسید بابا هم باهات اومده ؟ دیبا گفت نه من خودم برای تولدش می‌خوام بگیرم.نیشخند من رفتم جلو و سلام دادم و یه پلور انتخاب کردم. آقاهه گیر داده بود که سفید ببرین. گفتم آقا نمی خوام که دامادش کنم. بعد دیبا اومد و نظر داد که این قهوه ای بهتره.تشویق بابا با یه بلوز سفید و یه کت که سیاه نباشه. آهان همون قهوه ای، بپوشه و بره بیرون خیلی خوشتیپ میشه . عینکبعد هم کیک و شمع و یک عدد پرند که توی ماشین بیهوش شد. و در نتیجه مراسم بدون حضور پرند خانم برگزار شد. صبخ که پرند بیدار شد به باباجون گفت راستی تولدت مبارک.بغل

 بالاخره دیبا اون سوال اساسی رو از من پرسید که بچه چه طوری میره توی شکم مامانش؟ سوالسعی کردم به ساده ترین شکل ممکن براش توضیح بدم و طوری صحبت کردم که برخلاف همیشه دیگه سوالی نپرسید. فقط پرسید اونوقت چطوری از دلت اومدیم بیرون؟  که محل بخیه  رو بهش نشون دادم و گفتم از اینجا در دلم باز شد و اومدی بیرونچشمک. بعد پرند اعتراف کرد که وقتی توی دل من بوده و من غذا می خوردم سرش غذایی می شده!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

پرکن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۸/٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند