Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

یادش به خیر

سلام

اولین روزهای کلاس دوم دبستان با دختر همسایه مون  (پدرهامون هم دوران تحصیل با هم همکلاس بودند که متاسفانه هردوشون به رحمت خدا رفتندگریه) که کلاس اول دبستان بود دوست شدم و این دوستی به حدی خالص و ریشه داربود که کلی خاطرات خوب از اون زمان برام مونده. دوران دبستان و راهنمایی با هم توی یک مدرسه بودیم و بعد از وقت هم عمدتا باز هم با هم بودیم. خونه اونها تنها جایی بود که من اجازه داشتم برم و تولدش هم تنها تولدی هست که توی دوران تحصیل رفتم. نیشخند تا اینکه اونها از محله ما کوچ کردند ولی باز هم اون همیشه به ما سر می زد. خجالتتا اینکه تهران دانشگاه قبول شد و با خانواده به تهران منتقل شدند. ولی وقتی منهم اومدم تهران دوباره همدیگه رو پیدا کردیم (دنیا خیلی کوچیکه چون ارکیده جون دوست صمیمی لیلاجونم دوست خوب لاله جون بودتعجب ). آخرین خبری که ازش داشتم مربوط به همون سالهای ٧٧ و ٧٨ بود. البته هر وقت می رفتم مشهد از سوپر سر خیابون سراغش رو می گرفتم چون مطمئن بودم امکان نداره بره مشهد و به آقای شاکری سر نزنه.نیشخند تقریبا سه هفته قبل از ف.یس ب.وک برام یه پیام از طرفش اومد. متاسفانه نتونستم اونجا سر بزنم ولی توی اینترنت چک کردم و یه جا پیداش کردم و آدرس ای میلم رو براش گذاشتم .اولین ای میلی که از طرفش اومد حسابی ذوق کردم. به سرعت آدرس وبلاگ رو دادم و بعد عکس و... بقیه موارد. این روزهای پاییزی حسابی دارم خاطرات گذشته رو نبش قبر می کنم. خاطراتی که اصولا همه اش با حضور لاله هست. کلی برای دیبا از خاطرات بچگیهام تعریف کردم به حدی که وقتی عکسهای خاله لاله رو دید گفت وای چقدر خوشگل و مهربونهقلب و بعد پرند هم که دید تایید کرد که چه خوشدله!!!!!!!!! قهقههدیشب دیبا به شدت گریه می کرد یه کاسه که توی بچگی بهش فرنی می دادم رو برداشته بود و می گفت دلم برای بچگیهام تنگ شدهگریهتعجب کلی باهاش صحبت کردم اونقدر حرفهام اثربخش بود دروغگودروغگوکه سی ثانیه بعد پرند اومد و گفت مامانی. گفتم چی شده ؟ گفت دلم برای بچدیهام تنگ شده!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقههقهقهه

همچنان صبحها برای گذاشتن بچه ها به مهد، در سطح شهر سیر و سلوک می کنیم. کلافهاحتمالا از فردا پرند هم به مهد جدید منتقل بشه .بغل

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٧/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند