Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

چه طوری حال مامان رو بگیریم!!!

سلام

شب اول که رسیدیم شمال، توی رستوران نشستیم و برای اولین بار خانواده دوست باباجون رو دیدیم. پرند پرسید غذا چی داریم؟ گفتم سوپ. بلند داد زد دیبا جونمی جون سوپ داریم شام!!!!!!!!!!!!!!١خجالت یه لبخند تحویل گرفتیم. بعد دیبا تا غذا رو دید گفت مامان من سوپ نمی خورم به من از این ناگتها بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!( شنیسل بودخجالتخجالت ) لازم به توضیح هم نیست که بعد از اینهمه رسوا بازی و آبرو ریزی هرکدوم در حد اپسیلون غذا خوردند. بعد من داشتم به بچه دوستمون نگاه می کردم که با مامانش سر خوردن فلفل سبزهای تزئینی گوشه ظرف چونه می زد چیزی که اصولا برای ما تعریف نشده چون ما هیچ وقت به اونجاها نمی رسیم. حداکثر ٢ تا دونه سیب زمینی رو بخورند.

صبح پرند بیدار شد و گفت مامان چرا اینجا آشپزخونه نداره. گفتم چرا داره چیزی می خواهی ؟ گفت آره برو برای من سوپ بیار. گفتم بریم صبحونه بخوریم. در برابر دیدگان حیرت زده من، پرند و دیبا هرکدوم یه تخم مرغ آب پز خوردند و فکر کنم تا شب گرفتشون چون دیگه ناهار و شام نخوردند. سر ناهار پرند نعره می زد به من پلو با ماست نده. دیبا می گفت چرا پلو بدون ماست می دی به من ؟؟ البته نه به این ملایمی در کل سالن انعکاس داشت.بعد هم هر کدوم یه تکه نون گرفتند دستشون و گاز می زدند. ما هم که دم به دقیقه یکی می اومد سر میزمون که از باباجون یا دوستشون تشکر کنند و شماره تماس بگیرند. با این بچه های نجیب مردیم از خجالت. خجالتفکر کنم به خودشون می گفتند شما نمی خواهد مشکلات شهری رو رفع کنید به همون بچه هاتون برسید کافیه!!!!!!!!!!!!!!!!!  تمام تلاشم رو کردم که بین این دوتا و آریو فاصله بذارم که اون بچه هم بد عادت نشه. نمیدونم تا چه حد موفق شدم.

قیافه امروز صبحم خیلی جالب بود. بخشی از مهد به محل جدید منتقل شده و بخش دیگه توی همون محل قبلی هست. در نتیجه اول صبح پرند رو گذاشتیم مهد قبلی و با دیبا اومدیم مهد جدید. قهقهه حالا توی ماشین این دوتا چونه می زنند که اول کی بره دوم کی بره. امیدوارم زودتر این قضیه حل بشه.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

پرکن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٧/۱٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند