Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

در خانه

سلام

دیشب من دیرتر رسیدم خونه. توی راه به باباجون زنگ زدم که اعلام کرد پرند حالش خوب نیست. با سرعت برق و باد رسیدم خونه و رفتیم دکتر. دکتر گفت خیلی موضوع مهمی نیست ولی برای اطمینان خاطر یه آزمایش ا.د.... داد که امروز صبح رفتیم انجام دادیم و الان هم خونه هستیم. البته دیبا رو بردیم مهد و قرار شده که بعد از ناهارشون بریم سراغش و بیاد خونه. پرند هم از آزمایشگاه که اومدیم بیرون گفت که می خواهد بره مهد. فعلا با انواع ترفندها نگهش داشتم تا ببینم بعد چی میشه.

دیروز عمو پستچی اومده بود مهد و برای دیبا قسمت دوم کارتون شاون شیپ و یه دونه مداد تراش رومیزی آورده بود که خیلی با استقبال مواجه شد. آخه دیبا از دیروز صبحونه رو بین بچه های کلاسشون می خوره .متاسفانه مانی از مهد رفت. پریشب دیبا به شدت گریه می کرد و می گفت دلم برای مانی تنگ شده. من مانی رو دوست دارم . من مانی رو می خواهم .دیگه کسی با من دوست نیست توی مهد. باباجون یه مدت طولانی نشست و باهاش صحبت کرد ( پدر هم پدرهای قدیم !!!!)

خودم نوشت: عجب موجود مزخرفیه این ای دی اس ال ( یا اینکه این سیستم ما گند هست؟؟؟ الان مرتبه سوم هست که این پست رو می نویسم. سرعت در حد لاک پشت خدا رحمت کنه دایال آپ رو . دایم هم به نظرم قطع میشه در حالیکه پیغام میده به خدا وصل هستم ) منتظر راهنماییهاتون هستم. این سیستم ١٢٨ نامحدود هست.

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی

که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٧/٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند