Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

تاریکی دور شو!!

سلام

چهارشنبه رفتیم کلاس موسیقی. یه گربه ٣ هفته قبل اونجا مراسمی برپا کرده بود و ۴ تا بچه به دنیا آورده بود. ما هم توی این مدت همیشه یه سر بهش می زدیم و مرتب منحنی رشد بچه گربه ها رو رسم کردیمابله. چهارشنبه دیدیم که کلی بچه ها بزرگ شدند به ویژه یکی از اونها تمام مدت پشت پنجره کلاس ایستاده بود. به نظرم استعداد موسیقیایی بالایی داشتچشمک. خاله الهام به دیبا گفت که اینها کباب و جوجه و ماهی می خورند برای همین اینقدر خوب رشد کردند بعد دیبا گفت کباب گربه ای می خورند ؟؟؟؟؟؟سوال بعد از کلاس موسیقی رفتیم سراغ پرند و رفتیم برای مدیرشون که تولدش بود هدیه گرفتیم. من بیرون مهد ایستادم و پرند کادو به دست رفت داخل و بهشون گفت براتون کادو گرفتیم. بعد رفتیم لوازم تحریر فروشی. توی راه دیبا گفت من کیف اسپایدرمن می خواهم. پرند هم گفت من کیف باربی می خواهم. از اونجایی که حرف زن یکی هست  دروغگودروغگودیبا کیف سیندرلا گرفت و پرند هم کیف میکی موس !!!!!!!!!!!!!!! نیشخندهمراه با دو عدد جامدادی تام و جری و یه دفتر نقاشی. دیگه ما از چهارنشبه شب قصه داریم تا همین الان که در خدمتتون هستیم. یه جامدادی سرمه ای بود که دیبا هر شب با اون می خوابید، حالا جاش رو داده به کیف سیندرلا!!!!!!!!!!(فکر کنم ناشکری کنم چمدون جایگزین بشه) در ضمن دیبا داشت کیفش رو تجهیز می کرد یه شیر و یه کیک هم گذاشته بود داخلش. گفتم برای کی می خواهی اینها رو ؟؟ گفت برای وقتی رفتم دبستان. قهقههدیگه با خواهش و تمنا اونها رو درآورد. ولی کیفها رو گذاشته اند گوشه اتاقشون هر دو دقیقه یکبار می اندازند روی دوششون و آماده هستند که دیبا ٢ سال دیگه و پرند ۴ سال دیگه باهاشون برن دبستان!!!!!!!!!!!!!!!فرشتههورا

۵ شنبه بعد از ظهر  با نارگل جونم و هانا جونم و آرتوش جونم رفتیم تاتر جادوگر شهر رنگین کمان. دیبا و پرند با کمال میل دروغگودروغگو نشستند و اصلا هر ٣٠ ثانیه یکبار نمی گفتند که بریم بیرون. ولی آخرش حسابی سنگ تمام گذاشتند و تا جایی که می تونستند داد زدند که تاریکی دورشو که جادوگره بالاخره رفت.تشویق دیبا نظر می داد که اگر جادوگره لباسش زرد بود بهتر می شد. نمی دونم چرا کارگردان نمایش به این نکات توجه نکرده بود. ابله مراسم بعد هم با سفارش اکید بچه ها مبنی بر مرغ سوخاری و سیب زمینی اجرا شد که البته با استقبال شدید خودم روبه رو شد. دیبا که همون اول کار خوابش گرفت. پرند هم از سیستم مرغشو نیخوام استفاده کرد  و اگر اس ام اس خاله شیدا دروغگودروغگودروغگونبود که بچه ها باید مرغ و شیر حسابی بخورند که بتونیم جلسات بعدی شنا رو داشته باشیم حتما دیبا همچنان می خوابید. در پایان ما تونستیم ٣ نفرمون یک قطعه مرغ سوخاری رو بخوریم!!!!!!!! جالب بود که دیروز دیبا می پرسید مامان چرا اون موقع خاله شیدا به خاله لیلا اس ام اس زد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟قهقههقهقهه

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

دل سراپرده محبت اوست

دیده آینه دار طلعت اوست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٧/٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند