Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

پلاک

سلام

عجب روزی بود دیروز. آخرین جلسه استخر به خیر و خوشی تموم شد و من به خاطر اینکه پیگیر کلاسها بودم و تا آخر دوره دوام آوردم یک عدد بلوز خوشگل ، مقادیر متنابهی ماکارونی، سبزی خوردن، هندونه قاچ شده، گل آفتابگردون از ننه گلی کادو گرفتمنیشخند. واقعا خسته نباشم به خاطر این همه فعالیت دروغگو. ساعت ٨ شب هم جلسه جبرانی کلاس موسیقی بود. به محض رسیدن چون پرسنل مشغول افطار کردن بودند مدیر داخلی آموزشگاه یه ظرف آش رشته گذاشت جلوم. من کلی تشکر کردم که مرسی بچه ها میل ندارند. یه دفعه هردوشون گفتند ما آش می خواهیممممممممممم. آبرومون رفت توی آموزشگاه و فکرکنم همه متوجه شدند که بچه ها آخرین وعده ای که غذا خوردند مربوط به ٣ روز قبل بوده!!!!!!!!!!!!!!!! (ننه گلی دفعه دیگه اومدیم خونه تون یه غذایی بده به بچه ها شیطانشیطانآخه ماکارونی هم شد غذا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)بعد اونجا همه درگیر روسریهای بچه ها شده بودند و من چندین بار توضیح دادم که اینها استخر بودند و موهاشون خیسه. یکی از دیبا پرسید اسمهاتون چیه؟ دیبا گفت این پرند من دیبا ولی هردومون فامیلمون ب... هست!!!!!!!!! که کلی با شلیک خنده مواجه شدیم . در لحظاتی که دیبا داشت تمرین می کرد پرند روی پای من نشسته بود وهی سرش می افتاد از شدت خستگی. بالاخره ساعت ٩ رسیدیم خونه درحالیکه من فکر می کردم این دوتا بیهوش خواهند بود ولی هردوتا شارژ و سرحال کلی با هم دعوا و کتک کاری کردند.

توی خیابون دیبا گفت مامان ببین پشت تمام ماشینها پرچم ایران هست. چرا؟؟ گفتم به خاطر اینکه روی پلاکشون باید باشه تا هرجا رفتند مشخص باشه اینها از ایران اومدند. گفت اهان پس ببلاگ (وبلاگ) که گفتی همینهاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کزکجاست تا بکجا

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٦/٢۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند