Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

راز بقا

سلام

چند شب قبل تلوزیون یه برنامه رازبقای بسیار جالب داشت پخش می کرد و این بچه ها هم کلی مجذوب شده بودند. دیشب پرند به من گفت مامان این دفعه که آبرنگها رو دادی من نقاشی کردم دیگه منو حموم نکن منو ییسسوال بزن. طبق معمول به گوشهام شک کردم و گفتم چکارت کنم؟ گفت ییس (لیس) بزن.تعجب گفتم چرا؟؟ گفت آخه مامان ببره داشت بچه شو ییس می زد که تمیز بشه. قهقههبعد دیدم حیف این شاهکار هست که باباجون ازش فیض نبره باباجون رو صدا زدم و بهش گفتم از پرند بپرس. پرند هم کامل همونهایی رو که به من گفته بود به باباجون گفت منتها آخرش گفت مثل اون بابا ببره که بچه شو ییس زد که تمیز بشه.قهقهه

دیشب رفتیم عمو رو که از اسپانیا اومده بود ببریم راه آهن که بره مشهد . توی میدون پرند گریه و زاری می کرد که منهم برم با عمو سوار قطار بشم و برم مشهد شما هم تهنا بمونید. تا خونه بغض داشت بچه امگریه.

در پارکینگ خراب شده . از دیروز دیبا به هرکه رسیده گزارش داده که لیمونتای (ریموتها)در خراب شده و باید با دست در رو باز کنیم.

بی ربط: فکر کردم یه خورده از استعداد من بخونید بد نباشه. چهارشنبه در ماشین رو قفل نکرده ماشین رو گذاشتم توی خیابون. تا ۵ شنبه بعد از ظهر که باباجون متوجه شد.

هفته قبل خاله مهدیس ( مامان آریا جونم) یه بسته برام  آورده بود. یه وسیله که قبلا داده بودم بهش. منهم چون اون روز ماشین نداشتم اون رو زیر میزم رها کردم. بعد هم کلا فراموشش کردم. دوشنبه از من پرسید بچه ها از آویزها خوششون اومد؟ منهم چون چند روز قبل برای یکی از همکارها آویز گرفته بودم گفتم آره همه خوششون اومد و ... بیا آویزتو به مهدیس نشون بده.ابله مهدیس جونم هم مات و مبهوت منو نگاه کرد.تعجب ۴ شنبه متوجه اون بسته شدم و برداشتم که ببرمش خونه دیدم داخلش یک کیسه هست که دوتا آویز خوشگل برای دیبا و پرند گرفته.خجالتخجالت از هولم داخل کشوی میزم گذاشتم که یه دفعه گم نشه!!!!!(یه هفته زیر میزم ولو بود حالا یه دفعه دچار استرس شدم). گفتم که بدونید دور و برمون چقدر امنیت هست. ابلهنیشخند

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بر آن مردم دیده روشنایی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٦/۱٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند