Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

جو گیر

سلام

پرند پازل خیلی دوست داره. یه پازل ٩ تکه بهش دادم و کلی باهاش مشغول بود. بعد از مدتی که بهش سر زدم دیدم خودش رفته و یه پازل ٢۴ تکه برداشته و تا حدود زیادی هم موفق شده بود. دیگه نشستم بالای سرش که ببینم میتونه تمومش کنه یا نه .که خدا رو شکر تونستهورا. کلی تشویقش کردم و باباجون هم اومد و براش دست زد وتشویق دیگه رفتیم .نیم ساعت بعد دوباره اومدم سراغش دیدم دوباره با همون مشغوله. باباجون گفت توی این مدت ۴ بار درستش کرده و دوباره خرابش کرده حسابی جوگیر شده بود. ابله

یکی دیگه از آموزشهای خانم روانشناس این بود که توی یک ظرف خوراکیهای ریز بریز. بعد بده به دیبا. اونهم باید روی شکم و روی زمین بخوابه. دستهاشو از پشت قلاب کنه و با زبونش سعی کنه که این خوراکیها رو بخوره. من یاد مسابقات ماست خوری زمان بچگی خودمون افتادم و به هرکدومشون یه ظرف ماست دادم. ولی گفتم پشت میز بنشینند و بخورند که خیلی هم خوششون اومد. سر شام تا توی ظرفشون ماست ریختم، دیبا ولو شد کف هال و با زبونش شروع کرد به خوردن. پرند هم متعاقباً به همین شیوه ماست خورد. باباجون با تعجب گفت این چه طرز ماست خوردنه؟ تعجبدیبا گفت خانم روانشناسی گفته . باباجون به من گفت تحویل بگیر آخرین متد تربیت کودک رو. قهقهه

امروز قراره که برند اردو. از دیشب مجبورم کردند ١١ بار نامه ای رو که بهشون دادند رو از اول تا اخر بخونم . از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که تا خود صبح خواب می دیدم که خواب موندیم و دیر رسیدیم و بعد من خودم مجبور شدم ببرمشون به محل نمایش و سالن رو پیدا نمی کردم و کلی مصیبت کشیدم توی خواب. ولی خدا رو شکر صبح به موقع بیدار شدند. صبحونه رو هم توی خونه خوردند که اونجا وقتشون گرفته نشه و با آسانسور هم از پله ها اومدیم پایین و به موقع رسیدیم مهد. به خاله شهره گفتم میشه هر روز بچه ها رو ببرین اردو؟؟؟؟؟؟؟

خداحافظ بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٦/۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند