Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مهر مادری

سلام

داشتم پرند رو می خوابوندم یه لحظه بلند شد و رفت هرچی عروسک داشت با خودش آورد و روی تخت کنار خودش خوابوند. گفتم پرند چی شد چرا اینها رو آوردی؟ گفت آخه اینها رو کنار خودم بخوابونم. گفتم:خوب برای خودت جا نداری که بخوابی. گفت آخه مامانشون هستم. گفتم خوب اشکالی نداره برن روی تخت خودشون بخوابن. گفت نه من مامانشونم  تهنا (تنها)می مونن. گفتم بچه هات بزرگ شدن. گفت نه تهنا نباشن کنار من بخوابن. کلی دلم براش سوخت حس کردم به در میگه که دیوار بشنوه.

دیروز صبح پرند اومد و گفت مامان بزرگ شدم بهم سیگار میدی؟؟؟؟ گفتم من که ندارم برو از باباجون بپرس. رفت و به باباجون گفت. باباجون در حالیکه برق از سرش پریده بود گفت من سیگار می کشم یا مامانت که سیگار می خواهی؟؟؟؟

بعد از ظهر جلوی سوپر یه آقای مسن نشسته بود و سیگار می کشید. پرند گفت این آقاهه داره سیگار می کشه. گفتم کارش بده، ببین چقدر پیر شده از بس سیگار کشیده. دیبا گفت اصلا  یه کار خوب بکنیم این آقاهه همینطور سیگار بکشه تا پیر بشه. بعد بهش عصا نمیدیم تا بخوره زمین و بفهمه که چه کار بدی کرده.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٦/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند