Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

زندانی

سلام

۵ شنبه وسط کار یه لحظه گلاب به روتون رفتم دستشویی. دیبا هم توی اون یکی دستشویی بود. تا اومدم بیام بیرون دیدم وای خدا ! در دستشویی از بیرون قفل شده . صدا زدم پرند کجایی ؟ خوب همون پشت ایستاده بود. گفتم مامان در رو باز کن. یه خورده دستگیره رو پیچوند و موفق نشد تا بالا ببره. گفتم برو صندلیتو بیار و بگذار پشت در. آورد ولی نتونست بره روش و از اون بالا خورد زمین. گفتم برو دیبا رو صدا بزن. دیبا هم رضایت نمی داد و می گفت  بدنم رو نشستی نمی تونم بیام بیرون. بالاخره با خواهش و تمنا و داد وبیداد راضی شد و اومد. بعد از اون پرند می چرخید توی خونه و می گفت یادت بود توی دستشویی درتو قفل کردم؟؟؟؟؟؟شیطان دیبا هم به شدت احساس س.وپر من بهش دست داده  و مرتب یادآوری می کنه که اگه من نبودم تو اونجا مونده بودی. ابله

دیروز پرند از بس خسته بوده توی مهد سر لگن خوابش برده .قهقههدیبا هم توی خواب گریه می کرده که دلم واسه دوستام تنگ شده. تمام دیروز رو قصه داشتیم از بس دیبا گریه کرد. گریه

دیشب چون دیبا بد اخلاق بود موقع شام طبق معمول بهانه گیری کرد که من سوپ نارنجی ( رشته فرنگی) می خوام چرا سوپ سفید ( جو) درست کردی؟؟؟ اصلا بهم ماکارونی بده . عصبانیپرند هم که دنباله روی دیباست غرغر کرد و نخورد. دیبا که خوابید، پرند اومد و گفت من گیمه (قیمه)میخوام و با دل خوش نشست و پلو قیمه خورد. قهقههیکی نیست بهش بگه اسیر شکم !! چرا اینقدر کلاس میگذاری. بغل

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

نفس بادصبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٥/٢٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند