Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آبدوغ خیار

سلام

دیروز باباجون که اومد خونه خیلی خسته و گرما زده بود. با بچه ها نشستند و یه دریاچه آبدوغ خیار  آماده کرد. برای هرکدومشون هم توی کاسه های چینی بزرگ پر کرد. اونها هم چون توی مراحل آماده سازی شرکت کرده بودند ، نشستند و حسابی خوردند حتی دیبا آخر غذاش که شده بود کاسه رو برداشته بود و سر می کشید. تعجباین قضیه حدود ساعت 5/6 اتفاق افتاد . منهم مطمئن که دیگه امکان نداره اینها شام بخورند برای همین مشغول کارهای خونه شدم. ساعت ۵/٨ دیبا اومد آشپزخونه و گفت مامان غذا چی داریم؟؟؟ تعجبگفتم مرغ داریم می خوری؟ گفت آره. من می خواستم شام براشون بال مرغ  سرخ کنم ولی وقتی دیدم کلی خوراکی خوردند اونها رو هم بین مرغ ناهارشون آب پز کردم و رب زدم. بعد یه دونه بال مرغ بهش دادم تا تهش خورد . پرند هم اومد . درکمال حیرت هرکدومشون ۴ تا بال خوردند به ویژه پرند که بالاترین رکوردش توی این زمینه با دعوا و کتک و بالا آوردن، کلا ٢ تاست.تعجب بعد دیگه گفتند مرغ نمی خواهیم .دیبا پرسید فقط غذا مرغ درست کردی؟ گفتم نه پلو هم هست. گفت بهم بده. یه بشقاب پر هم پلو با ماست خوردند. نتیجه اینکه از این به بعد برنامه عصرونه شون مشخص شد که چی باید بخورند. شیطان

دیبا:خاله سمیرا میشه برام از اون قلعه ها بخری؟؟؟ خاله سمیرا: کدوم قلعه ها؟ دیبا : همون قلعه هایی که توی اون مغازه که کنار مغازه ای بود که برای آیین کادو گرفتیم دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

ظهر توی مشهد بهش گفتم دیبا بگیر بخواب . گفت آخه میدونی من سرمایی هستم الان هم کولر روشنه من خوابم نمی بره تازه پتو هم بندازی روم که اصلا دیگه خوابم نمی بره باز ملافه بندازی یه چیزی!!!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و ازهر دوجهان آزادم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٥/٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند