Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

پیک نیک

سلام

یکشنبه گذشته دیبا رفته بودد پیک نیک. خیلی بهشون خوش گذشته بود. نمایش عروسکی دیده بودند. کلی نقاشی کشیده بودند و خلاصه فرهنگسرا ظاهرا جای جالبی بوده. نکته جالبتر اینکه بچه ها با ماشین مدیر مهد رفته بودند و به دلیل تراکم افراد، دیبا توی ماشین روی پای مانی نشسته بوده.زبان بماند که چقدر از شجاعت و قدرت مانی برای من صحبت کرد بغلولی در بازگشت مانی به این نتیجه رسیده بوده که دیگه ما داریم با هم ازدواج می کنیم. خاله زیور بهش گفته تو که کار نمی کنی و پول نداری. اونهم گفته بوده قرار نیست من پول داشته باشم. دیبا که داره!!!!!!!!!!!!! ( خدایا شکرت !یعنی این بچه ۴ ساله هم فهمید روی پیشانی من نوشته ....ر )ابلهابله مامانش می‌گفت به مامان مانی خ گفتم به پسرت بگو چرا به پسر من گفته نباید با دیبا صحبت کنه؟؟؟؟؟ مدیر مهد هم بهشون گفته بودن که چکار کنیم یه دونه دیبا داریم و کلی مانی قهقههقهقههقهقهه

داشتم به پرند گلها رو معرفی می‌کردم. یه گل لاله بهش نشون دادم و گفتم پرند این چه؟ گفت گل. گفتم آفرین اگه گفتی گل چیه؟ یه خورده گله رو ورانداز کرد و گفت گل گلدون!!!!!!!!!!!قهقههقهقهه

یه خبر علمی به نقل از دیبا: می‌دونید که بیابونهای جنوب رو آسفالت نکردن برای همین گرد و خاک اومده تهران!!!!!!!!!!!!!!!تشویقابله

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٤/٢۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند