Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مهمون

سلام

فردای روزی که رسیدیم رشت، عمه نسیم و سپهر هم اومدند. در همون بدو ورود دیبا یه خدماتی بهشون داد به این نحو که شما کی میرین خونه تون؟؟؟؟ اونهم گفته بود دوست داری کی برم؟ گفته بود فردا برین دیگه!!!!!!!!!!!! (مصداق واقعی مهمون، مهمون رو نمیتونه ببینه صاحبخونه جفتشون رو)خجالتخجالت

پرند زنگ زده بود به خاله لیلی که ازشون تشکر کنه. باباجون هم بهش دیکته می کرد که چی بگه. یه جا بهش گفت خاله دستتون، پرند هم یه ابتکار زد و به خاله جون گفت درد نکنه!!!!!!!!! خاله از اون طرف می پرسید چی درد می کنه؟؟؟؟؟قهقههقهقهه

دیشب به بچه ها گفتم که اگر دخترهای خوبی باشین و غذاتون رو خوب بخورین جمعه با خاله لیلا می ریم استخر. دیبا گفت آخ جون کلی ماسه بازی هم می کنیم!!!!!!!!!( خاله قربون دستت استخرش با ماسه باشه!!!!!)ابلهابله

داشتم با پرند صحبت می کردم گفتم اسمت چیه؟ گفت بیند بیبتو ( پرند ...)، اسم خواهرت چیه ؟ دیبا بیبتو. اسم باباجون چیه؟ ناصر بیبتو. اسم من چیه ؟؟ قابلمه!!!!!!!!!!!! ( هیکل من اینقدر ضایعه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)گریهگریهدل شکسته

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٤/٢٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند