Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

تحویل

سلام

با بچه ها توی پارک بودیم. دیبا اومد و گفت می خواهم برم قسمتی که وسایل بزرگهاست. گفتم اونجا خیلی خلوته و بهتره از همین وسایل بچه ها استفاده کنی. دیبا گفت باشه. پرند اومد و دست دیبا رو گرفت و گفت دیبا بریم اونطرف بازی کن خداحافظ مامان !!!!!!!!!!!!( مردم از این همه تحویل گرفتن!!!)تعجب

دیبا: مامان می دونی اسم بابای توله سگها چیه ؟؟؟ من : نه. چیه سوال؟ دیبا : پدر سگ !!!!!!!!!!!  قهقههقهقههحالا یکی باباجون رو جمع کنه که سعی داشت برای دیبا توضیح بده که می تونه به بابای توله سگ بگه آقاسگه و نیازی نیست که از این کلمه استفاده کنه.ابله

توی یه فروشگاه بزرگ و شلوغ به پرند گفتم پر طلا دستتو از من ول نکن گم میشی. بعد از اونجا اومدیم بیرون . تقریبا نیم ساعت بعد دوباره برگشتیم همونجا. یه آقایی اومد و از پرند پرسید اسمت چیه؟ اونهم حسابی طرف رو تحویل گرفت و محلش نداد.از خود راضی آقاهه که ظاهرا از فروشنده های اونجا بود رو کرد به بقیه و گفت بچه ها اسم این بچه پرطلاست. خندهبعد از من پرسید درست گفتم خانم؟؟؟ من گفتم  البته  در و همسایه اینجوری صداش می کنند !!!!!!شیطان

دیروز برای بار دوم پروژه اسکیت با شکست کامل روبه رو شد. ناراحت( بار قبل توی پارک سعادت آباد بود که من فکر کردم بخاطر همجواری زمین اسکیت با شهربازی پارک این اتفاق افتاده . ) ولی دیروز اصلا از این خبرها نبود و پروژه رفت برای ۶ ماه بعد که دوباره تکرار بشه. فقط طفلکی ننه گلی و نارگل جونم که وقتشون رو با ماتنظیم کرده بودند. دیبا حتی حاضر نشد پاشو توی زمین بگذاره و دلیل آورد که اینها خیلی تند سر می‌خورند و من اگر برم می‌خورم زمین ( جون عزیز هستیم دیگه)  بغل

 

خداحافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٤/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند