Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

تو فکر یک سقفم

سلام

توی خیابون پرسید که مامان اگر بخواهیم بریم یه خونه دیگه وسایل رو چطوری می‌بریم؟ یه دونه ماشین بهش نشون دادم و گفتم یکدونه از این خاورها خبر می کنیم و وسایل رو توش می‌چینند و می‌برند. گفت پس مامان یکدونه از این کاوه ها هم بگو بیاد که اسباب بازیهای من رو ببره (خیلی هم بیراه نگفتچشمک ). بعد انتخاب کرد سفید برای شما و نارنجی هم برای وسایل من !!!!!!!!

رفته بودیم خونه عمو . همیشه از پارکینگ با آسانسور می‌رفتیم. اون روز چون من ماشین رو توی خیابون زده بودم دیگه یک سر از پله ها رفتیم بالا. دیبا تا اولین پاگرد خونه رسید گفت مامان چرا اینجا سقفش نریخته !!!!!!!!!!!!فکر کنم همه همسایه‌هاشون متوجه شدند که ما توی بیغوله زندگی می‌کنیمقهقهه

پرسید که خمیر بازیهامون رو هم می‌بریم؟ گفتم نه توی همین خونه باشه. گفت ولی من دلم خیلی براشون تنگ میشهدل شکسته

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٤/۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند