Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مادر بزرگ

سلام

مادر و پدر یکی از همکلاسیهای دیبا از هم جدا شدند و این دختر کوچولوی ناز با پدرش زندگی می کنه. یه مدتی هم نیومده بود مهد. گریهدیروز دوباره اومد. دیبا باهاش وارد مذاکره میشه و ازش می پرسه مامانت چی شد و چرا رفت؟ این دختر گل هم میگه مامانم به ما خ.ی.انت کرد و ما رو تنها گذاشت.گریه دیبا بهش میگه اشکالی نداره از این اتفاقها می افته. حالا باید بری یه مامان خوب دیگه برای خودت پیدا کنی فقط مواظبش باش که دیگه از این کارها نکنه بغلقهقهه (خوب بچه ام معنی خ.ی.انت رو نمیدونسته ولی حس کرده که احتمالا خیلی کار جالبی نیست حالا منتظرم که ببینم کی و کجا بهم تحویل میده ) و بدین سان بود که دیبا لقب افتخاری مادر بزرگ مهد رو رسما دریافت کرد.ماچ

دیروز میگه مامان این مانی خ. گفته من مامان و باباتو از وسط نصف میکنم خودت رو هم می اندازم هوا و خواهرت رو می دزدم برای خودم!!!!!!!!!!! ( این داماد دومی هم ظاهرا یه خورده خشن از آب در اومده)قهقهه

مامان، مانی به من میگه نباید با مانی خ. و بقیه پسرهای کلاس حرف بزنم چون فقط همه دنیای اون هستم .( این داماد اولی هم ظاهرا خیلی غیرتی هست) حالا با این دوتا داماد چکار کنم آیا؟؟؟؟؟؟قهقهه

حسام ( یه همکلاسی دیگه اش) هم اومده به من میگه می خواهم پرند رو به فرزندی قبول کنم و خواهر من بشه. یعنی فقط دلم می خواهد یه روز برم توی کلاسشون بشینم و ببینم چه چیزهایی از سر و کله این بچه ها بیرون می ریزه. عجب دنیایی دارندبغلقلبماچ

 

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

حافظ خلوت نشین دوش به میخانه رفت

از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٤/٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند