Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

پرندی کجاست؟

سلام

دیروز دیبا دوباره حساسیتش زده بود بالا و صورتش پر از کهیر شده بود. بعدازظهر یک دکتر جدید پیدا کردم و دوان دوان با باباجون رفتیم اونجا. مطب دکتر توی خیابون انقلاب بود . قرار بود که باباجون ما رو اونجا بگذاره و با پرند برگردن خونه که پرند خیلی اذیت نشه. به محض اینکه از ماشین پیاده شدیم دیبا باز نعره زد که بابا پرندی را کجا می بری ؟ براش کلی توضیح دادیم که پرند باید بره خونه. وارد مطب دکتر شدیم . یک بچه با مامانش اومده بود . دیبا می خواست لپش را بکشه گفتم به بچه های کوچولو نباید دست بزنی . دیبا گیر داده بود که این پرندی است بالاخره موفق شدم که بهش بگم این پرند نیست . باز یاد پرند افتاده بود و می گفت پرندی کجاست ؟ خلاصه تا وقتی که نوبتمون شد کلی روضه خونی می کرد که پرند کجاست . وقتی توی خیابون قدم می زدیم چند نفر بهش خوراکی دادند. منهم یک مشکل دارم که دوست ندارم دیبا از آدمهای غریبه چیزی بگیره . اونهم بعد از اینکه میگیره فراموش نمی کنه و تا مدتها پیگیر قضیه است و هنوز هم اونقدر کوچولو هست که نمیشه این موضوع را براش توضیح داد. دیشب هم با بدبختی توانستم آدامس و شکلات اهدایی در خیابان را دور بندازم. خوشبختانه امروز صبح صورت ناز دخترم خوب شده بود.

خداحافظ بیا علی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

بخت از دهان روز نشانم نمی دهد

دولت خبر ز راز نهانم نمی کند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٢/۳٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند