Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

ما همه خوبیم

سلام

خوب به سلامتی مهد کودک هم تعطیل شد و فعلا بچه ها راهی خونه خاله زیور شدند تا اطلاع ثانوی. ناراحت

یه وحشت حسابی هم سراغشون اومده که از همه چیز می ترسند. امروز توی راه پله به دیبا گفتم یه خورده جلوتر برو. گفت از چراغ توی راه پله می ترسم. پرند از پشت سر بهش گفت من الان بهت می رسم نترس!!!!!!!زبان

پرند خودش توی راه پله ها میگه من از آشغالها می ترسم. چون چند روز قبل خانم همسایه در مورد اتفاقهایی که برای سطلهای زباله توی خیابون افتاد برای من تعریف کرد. نگران

دیشب پرند داد می‌زد اراه هتبر و اینکه روسری حمایتت می کوییم و دیبا که می‌گفت همه پنجره ها رو ببند که هیچ صدایی نیاد توی خونه.

شبها از صدای رعد و برقی!!!!! که توی خیابون بعد از صدای فریاد مردم به گوش می‌رسه می‌ترسند و من موندم که چطوری می‌شه اینهمه استرس و وحشت رو از بین برد و کی آرامش حکمفرما میشه. شاید آی کیوی دیبا بیشتر از ما کار کرد که گفت دیگه اصلا اینجا نمی مونمگریه

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۳/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند