Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

رسیدیم و رسیدیم-2

سلام

طی  سفر اخیر به مشهد ،دیبا خانم  یه قطعنامه صادر کرد  که از این به بعد ١٠ روز مشهد باشیم و ۵ روز تهران.خنده

یه مام گرفته بودم . پرند از کیفم برداشته بود و داشت باهاش بازی می کرد. یه لحظه چشمم افتاد بهش که فقط اندازه یه بند انگشت تهش مونده بود. به پرند گفتم این چی شد؟ گفت اینجاش نوشته پرند باید به لباسش بزنه تعجبو اینهم که سر به راه ، نامردی نکرده بود و زیر بغل لباسش خیس خیس شده بود.  مژه

خونه مامان مرتب مهمان می اومد و دیبا هم مشغول استعداد به خرج دادن. به یه فامیل دیابتی به شدت شکلات تعارف می‌کرد. خجالتبه یه فامیل تپلی گفت که شما که اینقدر تپل هستین پس چرا دستاتون کوچیکه؟؟؟خجالت به بزرگتر فامیلمون اشاره کرد و گفت این که رفت ما می ریم سرزمین عجایب؟؟؟ خجالت داشتیم یه مهمون رو بدرقه می کردیم با پرند خداحافظی کرد من گفتم پرند حرف نمی زنه. گفت حتی یک کلمه؟؟ گفتم آره اصلا نمی تونید ازش یک کلمه هم در بیارین . گفت دکتر بردیش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تعجب( باز توضیح که به خدا این جلوی جمع صحبت نمی کنه ولی بین خودمون سر ما رو می بره )

دیشب پرند با هیجان اومد و گفت مامان گربه دمپایی تام و جری دیبا رو برده خونه اش برو دعواش کن !!!!!!!!!!!!!!!! بهش گفتم مامان جان گربه که خونه ما نمیاد ولی اون همچنان مصر بود بر این قضیه. فقط فراموش کردم برم چک کنم ببینم گربه دمپایی رو بر گردوند یا نه ؟؟؟؟؟

توی مشهد دوباره حساسیت کذایی پرند عود کرد و به شدت سرفه می‌کرد. یه ساعت قبل از حرکت بردیمش بیمارستان و به ضرب یه نصفه دگزامتازون آوردیمش تهران. خدا رو شکر دیگه مشکلی نداره. بغلفکر کنم ریه هاش به هوای آلوده تهران عادت کرده و هوای مشهد رو نمی تونه تحمل کنه. چشمکابله

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

به جان پیر خرابات و حق دولت او

که نیست در سر من جز هوای خدمت او

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۳/۱٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند