Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

بایدم بریم

سلام

صبح دیبا که از خواب بیدار شد پرند رو کشون کشون برد و لباس پوشوند. پرند اومد روی مبل توی هال نشست و گفت مامان کجا می‌ریم؟ گفتم مهد. گفت بریم مشهد. گفتم حالا بعدا میریم. گفت بایدم الان بریم مشهد ( یعنی فقط مونده بود این فسقلی منو تهدید کنه).قهقهه

دیروز رفته بودم دنبالشون وقتی رسیدند جلوی در و چشمشون به یک عدد تاکسی مزین شد. دیبا گفت که چرا ماشین نداریم ؟ گفتم میدونی که پلیس دعوام میکنه. گفت آخه چرا پلیسها میگن روزهای یکشنبه نباید با ماشین بیاییم؟؟؟؟؟ گفتم چون خیابون شلوغ میشه. گفت اینهمه ماشین اومدند فقط ما نباید بیاییم ؟ بعد گفت پلیس رو می‌برم بالای کوه بعد از اونجا پرتش می‌کنم پایین دیگه پلیس نداریمقهقهه. گفتم حالا لازم نیست اینقدر اکشن عمل کنی چون اگه پلیس نباشه بعد آدمهای بد میاین و ما رو اذیت می‌کنند.  

دیشب داشتیم وقت رو می کشتیم و توی خیابونها چرخ و دور می زدیم.ابله پرند یه عادت بدی داره که با باباجون که میریم بیرون خودشو نشون میده و از پشت و بین دوتا صندلی جلو می ایسته و دستشو به میله های پشت صندلیهای جلو میگیره. به نظرم خیلی کار خطرناکی میکنه ولی حریفش هم نمیشم. جالبه که وقتی با من هست اصولا کاملا روی صندلی می نشینه . باباجون به پرند گفت باید بشینی روی صندلی چون ممکنه من ترمز شدید بگیرم بعد دچار مشکل میشی. دیبا به نظرت چه اتفاقی برای پرند می‌افته؟ دیبا هم تشریح کرد که سرش می خوره به شیشه جلو !!!! بعد دهنش پاره میشه. بعد خون میاد .بعد باید ببریمش بیمارستان. بعد دکتر دهنشو میدوزه . بعد خیلی حالش بد میشه . من و باباجون حس کردیم که چه فاجعه ای ممکنه سر راه باشه یه صدا گفتیم پرند بشین!!!!!!!!!!!!!!!زبان

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت

وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۳/۱۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند