Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

این چند روز

سلام

چهارشنبه باز هم کلاس موسیقی بود. خدا رو شکر برای این جلسه به پرند اموزش داده بود و گیر خاصی نداشت. فقط با معلمش که همنوازی با فلوت می کرد دچار مشکل شده بود بهش می گفت فلوت رو بده من بزنم عوضش شما بلز بزن.

بعد هم مراسم پارک داشتیم و گشت و گذار . وقتی هم داشتیم میومدیم بیرون یه دختر خانم نازنین قلبما رو دیدند و شناسایی شدیم رفت. ما هم کلی ذوقمرگ شدیم از این همه معروفیت .ابله

 ۵ شنبه رو چکار کردیم خوب معلومه روی سر ننه گلی خراب شدیمنیشخند . از ساعت ٧ صبح هر دو خانم، شاداب بالای سر من بودند. منهم به هوای جابه جا کردن لباسها حواسشون رو پرت کردم. به پرند گفتم کجا بریم ؟ گفت خونه نارگل. گفتم می خواهی با نارگل بازی کنی ؟ گفت نه با خاله لیلا بازی کنم.( از بس خاله لیلا ما رو هی تحویل میگیره). بعد هم یه کولی بازی اساسی توی خونه خاله لیلا راه انداخت و نارگل بیچاره رو مات و مبهوت کرد.

 دیروز هم که بعد از ظهر مراسم جشن بود. من تصمیم داشتم پرند رو بخوابونم و با دیبا برم جشن اما ساعت حدود ۴ پرند اونقدر شارژ بود که آماده اش کردم و خداییش بچه خوبی هم بودتشویق. روی سن هم وقتی عمو پورنگ اسمشو پرسید در حالیکه پشتش به جمعیت بودخجالت اسمشو گفت که من کلی از اینهمه پیشرفتش خوشحال شدم. دوتا دوست قدیمی یعنی آندیا جونم و باران جونم رو هم دیدیم. هستی جونم رو روی سن و آنی دالتون رو هم از نزدیک ملاقات کردیم. خاله الهام هم فوق العاده بود به همون خانمی و مهربونی که فکر می کردم. دیروز باید مراسم ختم پدر پروانه جون می رفتم در نتیجه اواسط مراسم بلند شدیم و با باباجون رفتیم که من برم مسجد و اونها توی ماشین منتظر بمونند. فقط حواسم نبود که به دیبا توضیح ندم و در نتیجه تا خود مسجد و بعد هم تا خود خونه یه ریز به دیبا گفتم که پدرشون پیر بودنددروغگو رفتند پیش خدا. توی مسجد آدمها گریه می کردند برای همین نمی شد شما رو برد. من گریه نکردمدروغگودروغگودروغگو. به خاله پروانه گفتم که گریه نکن اونهم خیلی به حرف من گوش کرددروغگودروغگودروغگو. خلاصه غلط کردم !!!!!!!!!

فراخوان : آیا از دوستان حاضر در جشن کسی عکس خوبی از ما دارد که در اختیارمان قرار بدهد.. من دوربین نداشتم ( طبق معمول) و عکسهایی که با موبایل گرفتم جالب نشده  

 

( این عکس رو همین الان از توی وبلاگ هستی جونم برداشت کردم، هنوز از نوشین جونم اجازه نگرفتمخجالت)

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است

دل سودا زده از غصه دو نیم افتاده است

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۳/٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند