Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

در خانه

سلام

همچنان در منزل به سر می بریم. خیلی تغییر قابل ملاحظه ای در پرند به چشم نمی‌خوره. ناراحتدیبا هم به نظر می‌رسه حوصله‌اش سر رفته چون از صبح میگه منو یه سر ببر مهد بعد قبل از ناهار بیا سراغم و بیارم خونه. منهم به شدت باهاش مخالفت کردم که قدر مهد کودک رو بدونه.

یه سری خمیر بازی براش گرفته بودم یه روز جو گیر شد و با کمک باباجون و به این عنوان که اینها مواد شیمیایی هستند و به دستمون آسیب می‌زنند ریختشون بیرون. امروز اومد و گفت که برام دوباره بگیر. گفتم پول ندارم. گفت خوب کارتتو ببر و از آقای بانک پول بگیر. گفتم فروشگاهش دوره. گفت اشکالی نداره من و پرند توی خونه می‌مونیم. تو ماشین رو بردار و برو خمیر بگیر. گفتم فعلا امکانش نیست تا ببینم کی دختر خوبی میشی تا برات جایزه بگیرم. نتبجه اینکه ظرف پوره سیب زمینی بدون ذره‌ای تردید تا ته خورده شد. یه برش کوکو سبزی هم پشت بندش رفت بالا که میزان دختر خوبی بودنش رو نشون بده. الان هم رفته توی اتاقش و با پرند کل سبد اسباب بازیها رو خالی کرده وسط اتاق که مرتبشون کنه. البته این وسط هی اسباب بازیهای مفقود شده رو پیدا می‌کنه و سرگرم بازی میشه. خدا میدونه چند ساعت باید وقت بگذارم و اون اتاق رو مرتب کنم.گریه

پرند داشت با اتوی اسباب بازیش بازی می کرد . بعد باباجون اومد و دستشو زد به اتو و گفت وای چقدر داغه. پرند چیزی نگفت. دوباره باباجون تکرار کرد. پرند برگشت و گفت خوب داغه دست نزن دیگه‌هههههههه.قهقهه

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٢/٢۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند