Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

اتو

سلام

چهارشنبه چکاپ روانشناسی داشتیم و طبق معمول دیر رسیدیم. اول پرند شروع کرد و خدا رو شکر که خیلی خوب بود کلا هیچ سوالی رو جواب نداد و لام تا کام هم صحبت نکردقهقهه .فقط گاهگداری دیبا جواب سوالهاشو می داد. نوبت خود دیبا که شد ازش پرسیدند که اتو چکار می کنه؟ گفت لباسها رو اتو می کنه. وقتی لباسی رو اتو می کنیم چی میشه؟ اونقدر داغ میشه که دیگه نمیشه پوشیدش !!!!!!!!!!!!! آفرین دیبا این کاربردی بود که تا حالا کسی بهش توجه نکرده بود.تشویق

۵ شنبه صبح داشتم می رفتم آرایشگاه دیبا پرسید چکار داری ؟ گفتم موهامو کوتاه می‌کنم. گفت ببینمت. بعد گفت ابروهاتم بلند شده اونها رو هم کوتاه کن !!!!!تعجب

بعد از ظهر با دیبا ساعت ۵/٣ رفتیم جوراب خریدیم و بعدش هم یه سر زدیم جام جم که تا ۵/۴ که اونجا بودیم فقط آیین جونم  رو دیدیم و چون بارون شدید بود و ما هم مهمان بودیم برگشتیم خونه.

آماده شدیم و رفتیم تولد مانی. جلوی در پرند که دیبا رو دید ساق شلواری پوشیده یه پیژامه سفید پوشید والبته جوراب شلواریش رو هم درآورد که منهم می خوام مثل دیبا بپوشم. که با خواهش و تهدید راضی شد دوباره جورابشو بپوشه.کلافه

مانی اومد و به دیبا گفت بیا با هم برقصیم. دیبا گفت نمیام. مانی گفت مگر قرار نیست که ما با هم ازدواج کنمی پس چرانمیایی؟؟  ( فامیلهاشون خنده من  خجالت ) دیبا گفت من با تو ازدواج نمی کنم . من قهقهه. بعد هم هردوشون کلی پوست خیار خوردند. یکی از پیمانکارهامون هم اونجا بودند. کلی به من لبخند زدند یعنی اینکه شنبه کلی از خجالتت در میام به شرکت ما میگی چیپ و بی کلاس. با این بچه ها ندید بدیدت !!!!!!گریه

دیروز هم با ننه گلی جونم رفتیم خانه هنرمندان که از صبح دارم تلاش می کنم چندتا عکس بگذارم که متاسفانه یکباره تمام نوشته ها پرید بدون اینکه جایی ذخیره شده باشه. کلی برنامه های بزرگترها رو دیدیم ولی به محض اینکه برنامه بچه ها شروع شد بارون شدید اومد و برگشتیم خونه.

 

باباجون، خاله فیروزه، خاله منصوره ، خاله تکتم ، هانیه جون روزتون مبارک. همیشه موفق باشید و سبز.قلب

 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی)

فال حافظ امروز

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/٢/۱٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند